𝒑𝒂𝒓𝒕:21
𝒑𝒂𝒓𝒕:21
ویو تهیونگ
الان یه روزه از رفتن ا/ت میگذره
ولی انگار یک ساله که رفته واقعا نبودش برام سخته ولی باید تحمل کنم چون برای همیشه که نرفته برمیگرده.»
ویو ا/ت
امروز ساعت ۱۰ شب با اعضا کنسرت داشتیم خیلی ذوق داشتم چون بعد مدت ها بود که میخواستم ببینمشون هیچ کدومشون نمی دونستن من اومدم کره یعنی هیچ خبری ازم نداشتن برای همینم سریع رفتم یه دوشی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و یه میکاپ ساده انجام دادم و یه لباس ساده و شیک پوشیدم(اسلاید دوم) و رفتم سمت ماشینم که داخل پارکینگ بود ( اسلاید سوم) و حرکت کردم سمت یه کیک فروشی و یه کیک گرفتم تا برگشتنمو جشن بگیریم و بعد حرکت کردم سمت خوابگاهمون و دعا دعا میکردم که همشون اونجا باشن بعد یه ساعت رسیدم و وقتی رفتم داخل ساختمون همهی کارکنان اونجا از دیدن من شوکه شده بودن منم سریع رفتم سمت آسانسور و بعد رفتم داخل و طبقهای ۵ رو فشار دادم و بعد آروم از آسانسور اومدم بیرون و رفتم سمت در و رمزشو زدم وقتی در باز شد با چهرهی هر سهتاشون مواجه شدم ،میشه گفت دهنشون باز مونده بود
ا/ت: سلامممم من برگشتممم
سوجین: تو تو خودتی
میا: نه روحشه
سوجین: خفه شو ( با گریه)
رزی: بسه تونهه رفیقمون اومده بد شما دارین بحث میکنین ( با بغض)
ا/ت: کیکو آروم گذاشتم روی میز و گفتم«بیایین بغلم فسقلی هایه من و بعد همشون حمله ور شدن سمتم دلم برای اغوششون تنگ شده بود
رزی: خوب دخترا آروم تر بدبخت له شد
میا: خوبی که چیزیت نشده هان
ا/ت: بخدا که عالیم
سوجین:این زخما و کبودی ها چین؟
ا/ت: خوب داستانش مفصله
رزی: آها فهمیدم اون پسرهی عوضی زدن هانن باید گزارششو به پلیس کنمم ( با حرص)
میا: راست میگی
سوجین: آره رزی منم موافقم
ا/ت: دو دقیقه خفه خون بگیرید بزارید منم حرف بزنم ( با داد)
بشینید تا همه چیو براتون بگم
__________________
ا/ت: این بود تمام داستان
میا: وایی خدااا چقدر رمانتیک
سوجین:عاشق این با جزئیات تعریف کردنتم دختر
رزی:اون حرومزاده( این فقط یه فیکه دوستان) تورو زدهه
ا/ت: بچهه هااا بجایه این حرفا یه نگا به ساعت بکنید ساعت ۷ شبه یعنی چقدر طول کشیده حرف زدن مون ساعت ۱۰ کنسرته چون بعد یک ماه اومدم باید اجرامون خفن باشه
رزی:راست میگی،، میگما اصلا آمادهای ؟ بالاخره باید از قبل تمرین داشته باشی!
ا/ت: من همیشه آمادهام الانم بیایین کیکمون رو بخوریم و بریم
سوجین : موافقم
(ساعت۱۰)
ا/ت هممون اماده بودیم برای اجرا وقتی نگاه به لباسامون میکردم ذوق میکردم چون واقعا خیلی هات شده بودیم.
ادامه دارد...
ویو تهیونگ
الان یه روزه از رفتن ا/ت میگذره
ولی انگار یک ساله که رفته واقعا نبودش برام سخته ولی باید تحمل کنم چون برای همیشه که نرفته برمیگرده.»
ویو ا/ت
امروز ساعت ۱۰ شب با اعضا کنسرت داشتیم خیلی ذوق داشتم چون بعد مدت ها بود که میخواستم ببینمشون هیچ کدومشون نمی دونستن من اومدم کره یعنی هیچ خبری ازم نداشتن برای همینم سریع رفتم یه دوشی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و یه میکاپ ساده انجام دادم و یه لباس ساده و شیک پوشیدم(اسلاید دوم) و رفتم سمت ماشینم که داخل پارکینگ بود ( اسلاید سوم) و حرکت کردم سمت یه کیک فروشی و یه کیک گرفتم تا برگشتنمو جشن بگیریم و بعد حرکت کردم سمت خوابگاهمون و دعا دعا میکردم که همشون اونجا باشن بعد یه ساعت رسیدم و وقتی رفتم داخل ساختمون همهی کارکنان اونجا از دیدن من شوکه شده بودن منم سریع رفتم سمت آسانسور و بعد رفتم داخل و طبقهای ۵ رو فشار دادم و بعد آروم از آسانسور اومدم بیرون و رفتم سمت در و رمزشو زدم وقتی در باز شد با چهرهی هر سهتاشون مواجه شدم ،میشه گفت دهنشون باز مونده بود
ا/ت: سلامممم من برگشتممم
سوجین: تو تو خودتی
میا: نه روحشه
سوجین: خفه شو ( با گریه)
رزی: بسه تونهه رفیقمون اومده بد شما دارین بحث میکنین ( با بغض)
ا/ت: کیکو آروم گذاشتم روی میز و گفتم«بیایین بغلم فسقلی هایه من و بعد همشون حمله ور شدن سمتم دلم برای اغوششون تنگ شده بود
رزی: خوب دخترا آروم تر بدبخت له شد
میا: خوبی که چیزیت نشده هان
ا/ت: بخدا که عالیم
سوجین:این زخما و کبودی ها چین؟
ا/ت: خوب داستانش مفصله
رزی: آها فهمیدم اون پسرهی عوضی زدن هانن باید گزارششو به پلیس کنمم ( با حرص)
میا: راست میگی
سوجین: آره رزی منم موافقم
ا/ت: دو دقیقه خفه خون بگیرید بزارید منم حرف بزنم ( با داد)
بشینید تا همه چیو براتون بگم
__________________
ا/ت: این بود تمام داستان
میا: وایی خدااا چقدر رمانتیک
سوجین:عاشق این با جزئیات تعریف کردنتم دختر
رزی:اون حرومزاده( این فقط یه فیکه دوستان) تورو زدهه
ا/ت: بچهه هااا بجایه این حرفا یه نگا به ساعت بکنید ساعت ۷ شبه یعنی چقدر طول کشیده حرف زدن مون ساعت ۱۰ کنسرته چون بعد یک ماه اومدم باید اجرامون خفن باشه
رزی:راست میگی،، میگما اصلا آمادهای ؟ بالاخره باید از قبل تمرین داشته باشی!
ا/ت: من همیشه آمادهام الانم بیایین کیکمون رو بخوریم و بریم
سوجین : موافقم
(ساعت۱۰)
ا/ت هممون اماده بودیم برای اجرا وقتی نگاه به لباسامون میکردم ذوق میکردم چون واقعا خیلی هات شده بودیم.
ادامه دارد...
- ۳۱۸
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط