فرشته نجات
🪽فرشته نجات🪽
Part¹¹
ات ✨ اوهوم ...الان منم زنگ میزنم به..مامانم.
یونگی 🪽 باشه فقط اروم باش خب ؟
سری تکون دادم و گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به مامانم . فکر اینکه مثل سری های پیش ضایع بشم و جوابمو نده بهم استرس خاصی میداد ... ولی جواب داد و جواب دادنش مصادف شد با قورت دادن اب دهنم و استرسی که افزایش پیدا کرده بود .
ات ✨ سلام مامان خوبی .
م . ات : سلام عالیم . راستی کتک دیشب چسبید ؟
با این حرفش حجالت کشدم چون یونگی بغل دستم بود و قطعا صداشو میشنید .ولی تموم میشه . همش تموم میشه .
ات ✨ حرفی در این مورد ندارم ...میخواستم بگم که برای شب ساعت (به یونگی نگاه کردم )هشت شب اماده شین تا برای همیشه از پیشتون برم و دیگه مایه ننگتون نباشم .
م . ات : تو غلط کردییی از این خونه بری . میدونی بابات بفهمه همچین حرفی زدی چی میشه ؟ این سری دیگه از زیر کتکاش زنده بیرون نمیای .بعدشم میدونی اگه تو بری بابات جای تو حرصشو رو من خالی میکنه؟
ات ✨ اره ... خوبه که یذره هم جای من بودنو حس کن مامان جون . ساعت هشت شب خواستگار داره میاد برام اماده باشین ... خداحافظ مامان .(سعی در پنهان کردن بغض)
منتظر حرف بعدیش نموندمو قطع کردم .
یونگی 🪽 یکم استراحت کن ... ببرمت خرید .
ات ✨ خرید برای چی ؟
یونگی 🪽 ببرمت لباس بگیری کوچولو.
ات ✨ اخه ...
یونگی 🪽 اخه اخه نداریم یکم بخواب بعد بیدارت میکنم بریم . راستی بعد از خواستگاری میارمت پیش خودم خب؟
ات ✨ باشه ، مرسی .
یونگی 🪽 من باید ازت تشکر کنم. الانم بخواب .
ات ✨ چشم.
خواستم چشامو ببندم که ... پتو رو کنار زد و کنارم دراز کشید و منو بغل کرد و سرمو گذاشت رو بازوش .
تعجب کردم و خجالت کشیدم .
یونگی 🪽 بخواب میترسم فرار کنی (لبخند)
ات ✨ چشم .
یونگی 🪽 یه چیزی دیگه هم هست که ...بعدا بهت میگم.
ات ✨ باشه ... فقط ...با خودم و قلبم بازی نکن باشه ؟
یونگی 🪽 چشم کوچولو .
و بعدش نفهمیدم که چطوری به دنیای خواب قدم گذاشتم .
ویو یونگی 🪽....
ادامه دارد ....
شرط ها :
¹⁵ لایک
¹⁵ کامنت
⁴ بازنشر
Part¹¹
ات ✨ اوهوم ...الان منم زنگ میزنم به..مامانم.
یونگی 🪽 باشه فقط اروم باش خب ؟
سری تکون دادم و گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به مامانم . فکر اینکه مثل سری های پیش ضایع بشم و جوابمو نده بهم استرس خاصی میداد ... ولی جواب داد و جواب دادنش مصادف شد با قورت دادن اب دهنم و استرسی که افزایش پیدا کرده بود .
ات ✨ سلام مامان خوبی .
م . ات : سلام عالیم . راستی کتک دیشب چسبید ؟
با این حرفش حجالت کشدم چون یونگی بغل دستم بود و قطعا صداشو میشنید .ولی تموم میشه . همش تموم میشه .
ات ✨ حرفی در این مورد ندارم ...میخواستم بگم که برای شب ساعت (به یونگی نگاه کردم )هشت شب اماده شین تا برای همیشه از پیشتون برم و دیگه مایه ننگتون نباشم .
م . ات : تو غلط کردییی از این خونه بری . میدونی بابات بفهمه همچین حرفی زدی چی میشه ؟ این سری دیگه از زیر کتکاش زنده بیرون نمیای .بعدشم میدونی اگه تو بری بابات جای تو حرصشو رو من خالی میکنه؟
ات ✨ اره ... خوبه که یذره هم جای من بودنو حس کن مامان جون . ساعت هشت شب خواستگار داره میاد برام اماده باشین ... خداحافظ مامان .(سعی در پنهان کردن بغض)
منتظر حرف بعدیش نموندمو قطع کردم .
یونگی 🪽 یکم استراحت کن ... ببرمت خرید .
ات ✨ خرید برای چی ؟
یونگی 🪽 ببرمت لباس بگیری کوچولو.
ات ✨ اخه ...
یونگی 🪽 اخه اخه نداریم یکم بخواب بعد بیدارت میکنم بریم . راستی بعد از خواستگاری میارمت پیش خودم خب؟
ات ✨ باشه ، مرسی .
یونگی 🪽 من باید ازت تشکر کنم. الانم بخواب .
ات ✨ چشم.
خواستم چشامو ببندم که ... پتو رو کنار زد و کنارم دراز کشید و منو بغل کرد و سرمو گذاشت رو بازوش .
تعجب کردم و خجالت کشیدم .
یونگی 🪽 بخواب میترسم فرار کنی (لبخند)
ات ✨ چشم .
یونگی 🪽 یه چیزی دیگه هم هست که ...بعدا بهت میگم.
ات ✨ باشه ... فقط ...با خودم و قلبم بازی نکن باشه ؟
یونگی 🪽 چشم کوچولو .
و بعدش نفهمیدم که چطوری به دنیای خواب قدم گذاشتم .
ویو یونگی 🪽....
ادامه دارد ....
شرط ها :
¹⁵ لایک
¹⁵ کامنت
⁴ بازنشر
- ۹.۰k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط