هعی...آخرش این سگم به دردم نمیخوره..خودم باید پاشم به کار

هعی...آخرش این سگم به دردم نمیخوره..خودم باید پاشم به کارام برسم..میگم لیوان قهورو بده فقط با بیخیالی بهم نگاه میکنه..اگه بجای سگ یه توله سگ میاوردم بزرگ میکردم حداقل به یه کاریم میومد🗿زمان ما اصن سگا اینجور نبودن که😐🗿




چرا مث مادرم حرف زدم🤣💔🗿
دیدگاه ها (۴)

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

رمان دریای چشمات

پارت ۶جیهوپ و ا.ت با وحشت و سرخ شده به هم نگاه کردنجنی:پس شم...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_نود و یکآنا داشت سجاده رو جم میکرد م...

رمان دورترین نزدیک

اصن بهتر از اون نی دنیاااا🛐🛐🛐

سوتی غیر قابل توجیه🤣🤣🤣

بزنگاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط