قهوه چشمان تو همه چیز را برملا میکرد

قهوه چشمان تو همه چیز را برملا میکرد
من هنوز همان معتادِ قدیمی به قهوه
و تو؟
همان پناهگاهِ قدیمی
جداییِ ظاهری مان چیزی از عشقِ درونی مان کم نکرده عزیزکم،انکار نکن که فراموش کرده ای
به خوبی لرزش چشمانت را به یاد دارم‌
دیدگاه ها (۲۳۰)

‌ ‌ ‌ ‹ ‌گفٹہ بؤدمꥇ بعد ازیںٰ باید فرامꥇوشش کنم ؛ ‌ ‌...

نسبتمون نشه دخترخانوم؟

حالمان خوب است ، غم کم میخوریم کم که نه ، هر روز کم کم میخور...

شورِ شیرین لبت مانندِ دریایِ شراب...ساغر جان مرا لبریز کرد ا...

با𝇁ید عاࡄ݅ـق شؤی𐨍// تا بڤـہمی شٮ دوری𐨍 • • 𐴑ولاىـُُـی ٹــٰٰٰ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط