مجنونpart
مجنونpart³:
سوار ماشین شدیم بدنم داشت از استرس میلرزید فقط تحمل نداشتم قلیم داشت به سرعت میکوبید بیرونو نگاه میکردم! مبادا نه...نکنه!نه..نه بسه
ا.ت:جنی؟
جنی:جانم؟
ا.ت:حرفت درمورد کاره دیگه؟
جنی:هم اره هم..نه
ا.ت:یعنی چی؟
جنی:یعنی اینکه برات کامل توضیح میدم بزار برسیم..طاقت بیار
ا.ت:ب...باشه
ا.ت:باشه... فقط درمورد ..او..او.اونه؟
جنی:...
ا.ت:جنی؟
جنی:بسه رسیدیم تعریف میکنم(خیلی جدی)
ا.ت:باشه...
-----------------
«رسیدیم..خیلی استرس داشتم...اگه درمورد اون باشه چی؟یعنی وارد رابطه شده؟چیزیش شده؟نگام افتاد به جنی،خیلی مصمم اما نگران بود...از ماشین پیاده شدیم و در خونرو باز کرد»
جنی:دختر اگه بدونی چقدر خستم...اخخخ بدنم
ا.ت:الان قهوه درست میکنم یچیزیمسفارش میدم بخوریم حال آشپزی ندارم
جنی:باشه...عام...
ا.ت:خب بگو دیگه!!
جنی:ببین قراره چندهفته بریم پاریس
ا.ت: پاریس؟چرا؟مراسم نزدیکه..باید تمرین کنیم!
«وای من شرکت کلی کار دارم،ماموریت دفتر چی میشه؟نمیتونم برم!»
جنی:واسه خود مراسمه!«میزبانی از ایدل ها»خودم میدونم چقدر مضخرفه ولی کاریش نمیشه کرد، اونجا بمون مکان واسه تمرین میدن
ا.ت:مراسم که اینجاست چرا فرانسه؟
جنی:قانون جدیده هرسالم یجاست امسال فرانسه...شهر خوبیه ولی نمیشه درست تمرین کرد و اینکه....
ا.ت:همش همین؟این همه استرس واسه این؟
جنی:خب فقط این نیست...همه ایدل هایی که تو مراسم شرکت میکنن هستن!و خب اکثر تایم ها باید باهم باشیم هر روز یه مراسم تا روز ماما و اجرا...!
ا.ت:خب؟
جنی:...
ا.ت:نارام میاد؟«نمیخواستم حتا بهش فکر کنم!»
جنی:اره...
ا.ت:انقدر بچه نشدم بخاطر این فتنه خودمو مشغول و نگران کنم!
جنی:بحث فقط نارا نیست....
ا.ت:بسه دیگه جون به لبم کردی چی شده!(داد)
جنی:بیتیاسم جزو شرکت کنندهان...
ا.ت:چ...چی؟ مگه قرار نبود امسال شرکت نکنن؟(با استرس و بغض)
جنی:آروم باش...کمپانی مجبورشون کرده!!
-------------------
سوار ماشین شدیم بدنم داشت از استرس میلرزید فقط تحمل نداشتم قلیم داشت به سرعت میکوبید بیرونو نگاه میکردم! مبادا نه...نکنه!نه..نه بسه
ا.ت:جنی؟
جنی:جانم؟
ا.ت:حرفت درمورد کاره دیگه؟
جنی:هم اره هم..نه
ا.ت:یعنی چی؟
جنی:یعنی اینکه برات کامل توضیح میدم بزار برسیم..طاقت بیار
ا.ت:ب...باشه
ا.ت:باشه... فقط درمورد ..او..او.اونه؟
جنی:...
ا.ت:جنی؟
جنی:بسه رسیدیم تعریف میکنم(خیلی جدی)
ا.ت:باشه...
-----------------
«رسیدیم..خیلی استرس داشتم...اگه درمورد اون باشه چی؟یعنی وارد رابطه شده؟چیزیش شده؟نگام افتاد به جنی،خیلی مصمم اما نگران بود...از ماشین پیاده شدیم و در خونرو باز کرد»
جنی:دختر اگه بدونی چقدر خستم...اخخخ بدنم
ا.ت:الان قهوه درست میکنم یچیزیمسفارش میدم بخوریم حال آشپزی ندارم
جنی:باشه...عام...
ا.ت:خب بگو دیگه!!
جنی:ببین قراره چندهفته بریم پاریس
ا.ت: پاریس؟چرا؟مراسم نزدیکه..باید تمرین کنیم!
«وای من شرکت کلی کار دارم،ماموریت دفتر چی میشه؟نمیتونم برم!»
جنی:واسه خود مراسمه!«میزبانی از ایدل ها»خودم میدونم چقدر مضخرفه ولی کاریش نمیشه کرد، اونجا بمون مکان واسه تمرین میدن
ا.ت:مراسم که اینجاست چرا فرانسه؟
جنی:قانون جدیده هرسالم یجاست امسال فرانسه...شهر خوبیه ولی نمیشه درست تمرین کرد و اینکه....
ا.ت:همش همین؟این همه استرس واسه این؟
جنی:خب فقط این نیست...همه ایدل هایی که تو مراسم شرکت میکنن هستن!و خب اکثر تایم ها باید باهم باشیم هر روز یه مراسم تا روز ماما و اجرا...!
ا.ت:خب؟
جنی:...
ا.ت:نارام میاد؟«نمیخواستم حتا بهش فکر کنم!»
جنی:اره...
ا.ت:انقدر بچه نشدم بخاطر این فتنه خودمو مشغول و نگران کنم!
جنی:بحث فقط نارا نیست....
ا.ت:بسه دیگه جون به لبم کردی چی شده!(داد)
جنی:بیتیاسم جزو شرکت کنندهان...
ا.ت:چ...چی؟ مگه قرار نبود امسال شرکت نکنن؟(با استرس و بغض)
جنی:آروم باش...کمپانی مجبورشون کرده!!
-------------------
- ۷.۴k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط