جنگ دو نژاد
جنگ دو نژاد
♤♤♤
(( ویلو! ویلو! لطفت بیدار شو! ویلو!))
خیلی سرده.دانههای برف یکییکی روی گونهام فرود میایند.گرما روی لاله گوش نک تیزم
حرکت میکند و در چانهام محو میشود.صدای انفجار،شلیک گلوله و فریادها هر لحظه که
میگذرد، بیشتر و بلندتر میشوند.
(( ویلو!))
میلو صدایم میکند. چشمهای خاکستری رنگم را باز میکنم. آسمان پوشیده از ابرهای
تیره و دودهای سیاه است. خانهها شکسته و تخریب شدهاند. وقتی سرم برمیگردانم با
اِلفهای دیگر روبهرو میشوم که پشت ماشینی سوخته پناه گرفتهاند.بعضی زخمهایشان
را درمان میکنند و بعضی به انسانها شلیک میکنند. دو زخمی و دو تفنگ به دست.
میخواهم بلند شوم اَما بدنم تکان نمیخورد. انگار که از سنگ ساخته شدهام. چشمم به
میلو میفتد که با نگرانی و ترس بهم زل زده. موهای طلایی روشن روی پیشانیاش ریخته و
سایهای که ایجاد میکند چشمهای زردی که از ترس برق میزنند را مانند دو گوی طلایی
در تاریکی نشان میدهد.برف روی شانهها و بین موهایش نشسته.به سختی لب باز میکنم
و با صدای ضعیفی میگویم:(( م...میلو...کمک...کمکم کن.))
میلو دستهای لرزانش را به بازو و کمرم میگیرد و کمک میکند بلند شوم.
♤♤♤
(( ویلو! ویلو! لطفت بیدار شو! ویلو!))
خیلی سرده.دانههای برف یکییکی روی گونهام فرود میایند.گرما روی لاله گوش نک تیزم
حرکت میکند و در چانهام محو میشود.صدای انفجار،شلیک گلوله و فریادها هر لحظه که
میگذرد، بیشتر و بلندتر میشوند.
(( ویلو!))
میلو صدایم میکند. چشمهای خاکستری رنگم را باز میکنم. آسمان پوشیده از ابرهای
تیره و دودهای سیاه است. خانهها شکسته و تخریب شدهاند. وقتی سرم برمیگردانم با
اِلفهای دیگر روبهرو میشوم که پشت ماشینی سوخته پناه گرفتهاند.بعضی زخمهایشان
را درمان میکنند و بعضی به انسانها شلیک میکنند. دو زخمی و دو تفنگ به دست.
میخواهم بلند شوم اَما بدنم تکان نمیخورد. انگار که از سنگ ساخته شدهام. چشمم به
میلو میفتد که با نگرانی و ترس بهم زل زده. موهای طلایی روشن روی پیشانیاش ریخته و
سایهای که ایجاد میکند چشمهای زردی که از ترس برق میزنند را مانند دو گوی طلایی
در تاریکی نشان میدهد.برف روی شانهها و بین موهایش نشسته.به سختی لب باز میکنم
و با صدای ضعیفی میگویم:(( م...میلو...کمک...کمکم کن.))
میلو دستهای لرزانش را به بازو و کمرم میگیرد و کمک میکند بلند شوم.
- ۲۹۴
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط