part : 33
part : 33
chapter : 2
× به من ربطی نداره ، باید خسارت بدی
+ برو باباااا ، تو دیوونه ای . من هیچ مسئولیتی در برابر اموال تو نداشتم و نخواهم داشت
* باید هر چه سریع تر به آرژانتین سفر کنید
+ × چرا ؟؟؟
* فعلا این تنها اطلاعاتی هست که بدست آوردیم . محموله به آرژانتین فرستاده شده و اونجا میتونید پیداش کنید ، اگه هرچه زودتر وارد عملیات بشید خیلی بهتره چون در غیر این صورت ممکنه محموله برای همیشه نابود بشه و از دستش بدید !""
+ چرا اعضای باند رو نمیفرستید ؟
* هیچکس بهتر از شما نمیتونه این عملیات رو به پایان برسونه ، برای کمک اعضای باند رو میفرستیم اما اونا نمیتونن کار اصلی رو انجام بدن ، در حد شما حرفه ای نیستن . هم آقای بارل و هم شما خانم برانو ، فردا صبح زود پرواز دارید ... شاید مجبور بشید برای این عملیات ، تغییر هویت و حتی تغییر چهره بدید و به عنوان یک عضو جدید در باندِ دشمن استخدام بشید ! قبوله ؟ ...
× فقط به خاطر محموله و عملیات قبول میکنم
+ خوب شد گفتی ، آخه من به خاطر عشق و علاقم نسبت به تو قبول میکنم عزیزم وگرنه محموله اصلا برام مهم نیست
* خب پس فردا صبح زود آماده باشید
راستی ، به خاطر محموله و عملیات ، ممکنه شرایط سخت و مهمی رو تحمل کنید . امیدوارم که به زودی پیروز بشید و دوباره محموله رو بدست بیارید . پاسپورت و شناسنامه ی فیک آمادس ..... حواستونو جمع کنید ، از این به بعد ویلیام و هلن وجود ندارن . فقط الکس و ناتالیا ، متوجه شدید ؟
+ آره ، من ناتالیا
× منم الکس
* خوبه ...
بلا پاسپورت و شناسنامه های جدید رو روی میز گذشت و ادامه داد
* مواظب خودتون باشید ، هیچکس به جز شما دوتا از این موضوع خبر نداره و نباید خبردار بشه
شناسنامه رو باز کردم ...
نام : ناتالیا
نام خانوادگی : ردفورد
متولد : 2014
........ بعد از دیدن شناسنامه ی خودم ، شناسنامه ی ویلیام رو از دستش گرفتم
× داری چیکار میکنی ؟
+ حرف نزن
نام : الکس
نام خانوادگی : آستور
متولد : 2010
........ باید از این به بعد ویلیام رو الکس صدا بزنم ، اسم جالبیه
× خانم ردفورد ، شناسنامه ی منو پس بده
+ بیا بابا . مال خودت
در اتاق باز شد و یه خانم وارد شد
* خوش اومدین
+ معرفی نمیکنی ؟
* خانم هریسون برای تغییر چهره اومدن
+ منظورت چیه ؟
* کوتاهی و رنگ مو میتونه خیلی چهرتو تغییر بده از این به بعد باید استایل و ظاهرت و حتی شخصیتت رو تغییر بدی
روی صندلی نشستم و خانم هریسون شروع کرد .
چند دقیقه بعد
آیینه رو جلوی صورتم گرفتم ، خدای من هیچوقت فکرشو نمیکردم موی کوتاه انقدر برام مناسب باشه و ناناز بشم !
از اتاق خارج شدم
ویلیام با تعجب به من خیره شد بود و لبخند محوی روی لبش دیده میشد
chapter : 2
× به من ربطی نداره ، باید خسارت بدی
+ برو باباااا ، تو دیوونه ای . من هیچ مسئولیتی در برابر اموال تو نداشتم و نخواهم داشت
* باید هر چه سریع تر به آرژانتین سفر کنید
+ × چرا ؟؟؟
* فعلا این تنها اطلاعاتی هست که بدست آوردیم . محموله به آرژانتین فرستاده شده و اونجا میتونید پیداش کنید ، اگه هرچه زودتر وارد عملیات بشید خیلی بهتره چون در غیر این صورت ممکنه محموله برای همیشه نابود بشه و از دستش بدید !""
+ چرا اعضای باند رو نمیفرستید ؟
* هیچکس بهتر از شما نمیتونه این عملیات رو به پایان برسونه ، برای کمک اعضای باند رو میفرستیم اما اونا نمیتونن کار اصلی رو انجام بدن ، در حد شما حرفه ای نیستن . هم آقای بارل و هم شما خانم برانو ، فردا صبح زود پرواز دارید ... شاید مجبور بشید برای این عملیات ، تغییر هویت و حتی تغییر چهره بدید و به عنوان یک عضو جدید در باندِ دشمن استخدام بشید ! قبوله ؟ ...
× فقط به خاطر محموله و عملیات قبول میکنم
+ خوب شد گفتی ، آخه من به خاطر عشق و علاقم نسبت به تو قبول میکنم عزیزم وگرنه محموله اصلا برام مهم نیست
* خب پس فردا صبح زود آماده باشید
راستی ، به خاطر محموله و عملیات ، ممکنه شرایط سخت و مهمی رو تحمل کنید . امیدوارم که به زودی پیروز بشید و دوباره محموله رو بدست بیارید . پاسپورت و شناسنامه ی فیک آمادس ..... حواستونو جمع کنید ، از این به بعد ویلیام و هلن وجود ندارن . فقط الکس و ناتالیا ، متوجه شدید ؟
+ آره ، من ناتالیا
× منم الکس
* خوبه ...
بلا پاسپورت و شناسنامه های جدید رو روی میز گذشت و ادامه داد
* مواظب خودتون باشید ، هیچکس به جز شما دوتا از این موضوع خبر نداره و نباید خبردار بشه
شناسنامه رو باز کردم ...
نام : ناتالیا
نام خانوادگی : ردفورد
متولد : 2014
........ بعد از دیدن شناسنامه ی خودم ، شناسنامه ی ویلیام رو از دستش گرفتم
× داری چیکار میکنی ؟
+ حرف نزن
نام : الکس
نام خانوادگی : آستور
متولد : 2010
........ باید از این به بعد ویلیام رو الکس صدا بزنم ، اسم جالبیه
× خانم ردفورد ، شناسنامه ی منو پس بده
+ بیا بابا . مال خودت
در اتاق باز شد و یه خانم وارد شد
* خوش اومدین
+ معرفی نمیکنی ؟
* خانم هریسون برای تغییر چهره اومدن
+ منظورت چیه ؟
* کوتاهی و رنگ مو میتونه خیلی چهرتو تغییر بده از این به بعد باید استایل و ظاهرت و حتی شخصیتت رو تغییر بدی
روی صندلی نشستم و خانم هریسون شروع کرد .
چند دقیقه بعد
آیینه رو جلوی صورتم گرفتم ، خدای من هیچوقت فکرشو نمیکردم موی کوتاه انقدر برام مناسب باشه و ناناز بشم !
از اتاق خارج شدم
ویلیام با تعجب به من خیره شد بود و لبخند محوی روی لبش دیده میشد
- ۸۵۶
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط