part : 32

part : 32
chapter : 2
شوکه شده بودم و هیچ واکنشی نداشتم و انقدر صدای تپش قلبم بلند بود که قطعا ویلیام هم صداشو میشنید
سریع از بغلش بیرون اومدم
+ من ... من باید برم به اکسل غذا بدم
ازش دور شدم ، ناخودآگاه لبخندی روی لبم شکفته شد و هنوز ضربان قلبم بالا بود
سریع لبخندمو محو کردم و به همون ورژن جدی برگشتم .. """""
غذای مخصوص سگ هارو داخل ظرف ریختم . اکسل رو بغل گرفتم
+ خیلی وقت بود ندیده بودمت کوچولو
ویلیام کنارم نشست . از زیر چشم بهش نگاه کردم . خیلی ناراحت و غمگین به اکسل خیره شده بود .. خیلی آروم لب زد
× هلن ، چرا از من فرار میکنی ؟
+ من ازت فرار نمیکنم
× چرا خودتو گول میزنی ؟ رفتارت کاملا همه چیزو مشخص میکنه
نفس عمیقی کشیدم و به چشماش نگاه کردم ......
+ تو میخوای چه چیزی رو ثابت کنی ؟
× علاقمو ، عشقمو نسبت به تو ، نسبت به تو هلن
+ ویلیام تو دیوونه شدی ؟ چرا من ؟
× تو درک نمیکنی عزیزم
ویلیام از کنارم رفت و ازم دور شد . وارد سالن شدم
+ خب دیگه من باید برم . بابت شام ازتون ممنونم خانم بارل .
از ویلیام خداحافظی کردم اما فقط لبخند غمگینی زد و جوابمو نداد ... خوشبختانه آدرین رو ندیدم
از خونه خارج شدم که .....
■ اگه ماشین نداری برسونمت
از شانس بَدَم با آدرین مواجه شدم ، داخل ماشین بود
+ نه ممنون خودم میرم
سوار ماشین شدم که گوشیم زنگ خورد
+ بله ؟
* قربان لطفا هر چه سریع تر خودتونو برسونید به شرکت
+ مشکلی پیش اومده ؟
* براتون توضیح میدم ...
تماس قطع شد ، با سرعت بالا رانندگی میکردم و بلا مدام باهام تماس میگرفت
بالاخره رسیدم .. بدو بدو وارد شرکت شدم . در رو با شتاب باز کردم ، بلا با نگرانی داخل اتاق قدم میزد
+ چیشده ؟
* قربان . آروم باشید چیزی نیست
+ زود باش بگو چه اتفاقی افتاده
* آقای یانگ محموله رو دزدیده
از شدت عصبانیت فریاد کشیدم ...
+ پس شماها اونجا چه غلطی میکردید ؟ اگه محموله پیدا نشه خودم میکشمتون
در همون حین در با شتاب باز شد و ویلیام وارد شد . مشخص بود خیلی نگرانه
تند تند نفس میکشیدم و نمیدونستم چیکار کنم
× اینجا چه خبره ؟؟
* آقای بارل ، متاسفانه آقای یانگ محموله ی شما و خانم برانو رو دزدیدن
همونطور که انتظار داشتم ویلیام با عصبانیت داد زد
× تو الان چه زری زدی ؟ محموله ی من داخل انبارِ شما بود لعنتیا ....
به من نگاه کرد و ادامه داد
× تو باید خسارت بدی هلن
+ به من هیچ ربطی نداره ، اگه برات مهم بود ، افرادتو میفرستادی انبار ، که از محموله محافظت کنن و نگهبانی بدن
× مقصر تویی ، انبار برای توعه
+ درسته انبار برای منه ولی محموله ای که دزدیده شده برای توعه
دیدگاه ها (۷)

part : 33chapter : 2× به من ربطی نداره ، باید خسارت بدی+ بر...

part : ۳۴chapter : 2ویلیام با تعجب به من خیره شد بود و لبخند...

https://wisgoon.com/moonquillبچه ها این پیج رو زدم ... اگه ی...

اسلاید ۱ و ۲ .... یکیشو برای ویلی و یکی دیگشونو برای آدرین ا...

۷۰ لایک و کام و ۳۰ بازنشرpart : ۳۱chapter : 2مشکلی پیش اومد...

part : 29chapter : 2@ سلام دخترم . اگه شرکت نیستی و کارت تمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط