(پارت چهاردهم)
(پارت چهاردهم)
you are mine
ویو الیزابت*
به یه مرکز خرید رفتیم یکم خرید کردیم بعدش هم رفتیم پاستا خوردیم به همین زودی ساعت 7 شد..
الیزابت: بهتر نیست بریم خونه چون ساعت 8 کوک میاد
وانی: نهههه هنوز بار نرفتیم اونجا هم بریم 9 برمیگردیم
الیزابت: اخه..
وانی: یک روز دیگههه بیا بریمممم
الیزابت: اوففف باشه
وانی: یس بزن بریمممم
(پرش زمانی به توی کلاب)
ویو کوک*
ته بهم گفت بریم بار منم دلم خواست الیزابت هم باشه پس اول رفتم خونه تا الیزابت رو بردارم..
کوک: سلامممم
کوک: الیزابت؟؟(کمی بلند)
کوک: کجاییی؟؟ خب شاید حمومه برم بالاا
کوک: الیزابت؟ حموم که نیست پس کجاس نکنه رفته بیرون بدون اجازه ی من؟
کوک: الیزابتتتتتتتتتتتتتتتتتتت(عربده)
کوک: فقط اگه پیدات کنم خودم میدونم چیکارت کنم..
کوک: بزار به ته زنگ بزنم ببینم وانی کجاس
بوق
بوق
بوق
ته: الو
کوک: الیزابت کجاس؟ با وانیه؟
ته: نمیدونم وانی خونه نیست هرچی دنبالش میگردم نیستتتت
کوک: حتما با الیزابته یعنی کجا میتونن رفته باشن؟؟؟؟؟؟
ته: نمیدونم ولی خدمت کارا میگن با یکی درمورد کلاب حرف میزده
کوک: حتما با الیزابت رفته بار زود باشه الان میام دنبالت بریم اونجا
ته: باشه
(پرش زمانی به توی کلاب)
کوک: پس کجان اینا؟؟
ته نمیدونم بیا بریم بشینیم میبینیمشون
کوک: باشه
ویو الیزابت*
ویسکی خوردم کاملا مست بودم رفتم رقصیدم داشتم شیک میزدم که یکی دستشو دور کمرم انداخت
ویو کوک*
داشتم ویسکی میخوردم تا اروم بشم که بله الیزابت داشت وسط اون همه مرد هول میرقصید زود رفتمو گرفتمش کاملا قرمز بود مگه چقدر خورده؟...
کوک: داری چه غلطی میکنی هاننن؟؟(داد)
الیزابت: ک.. ک.. کو.. ک؟؟
کوک: اره داری چه گوهی میخوری؟؟؟(عربده)
الیزابت: ببخشید.. هق حوصلم سر رفته بود هق هق هق اومدم با وانی بیرون هق هق(گریه)
کوک: چرا اومدی بار؟؟؟ اصلا میخواستی بری بیرون باید به من میگفتی پاشدی با این لباس کوتاه و باز اومدی بار؟؟؟؟؟؟(عصبی کمی بلند)
الیزابت: ببخشید.. هق هق
کوک: اوکی فعلا من با تو کار دارم بیا بریم خونه
الیزابت: لطفا با من کاری نداشت باش(گریه)
کوک: نه اینجوری که نمیشه(عصبی)
ویو الیزابت*
منو انداخت رو کولش و بردم بیرون از بار خیلی عصبی بود جرعت نکردم چیزی بگم و بی صدا اشک ریختم
کوک: اگه گریه بکنی بهت بیشتر سخت میگیرم
الیزابت: ببخشید.. دیگه گریه نمیکنم(خیلی اروم)
کوک: افرین باید امشب برام جبران کنی فهمیدی؟؟
الیزابت: نه.. چیز اره(اروم)
کوک: افرین
شرط های پارت پانزدهم:
40 لایک
15 بازنشر
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
you are mine
ویو الیزابت*
به یه مرکز خرید رفتیم یکم خرید کردیم بعدش هم رفتیم پاستا خوردیم به همین زودی ساعت 7 شد..
الیزابت: بهتر نیست بریم خونه چون ساعت 8 کوک میاد
وانی: نهههه هنوز بار نرفتیم اونجا هم بریم 9 برمیگردیم
الیزابت: اخه..
وانی: یک روز دیگههه بیا بریمممم
الیزابت: اوففف باشه
وانی: یس بزن بریمممم
(پرش زمانی به توی کلاب)
ویو کوک*
ته بهم گفت بریم بار منم دلم خواست الیزابت هم باشه پس اول رفتم خونه تا الیزابت رو بردارم..
کوک: سلامممم
کوک: الیزابت؟؟(کمی بلند)
کوک: کجاییی؟؟ خب شاید حمومه برم بالاا
کوک: الیزابت؟ حموم که نیست پس کجاس نکنه رفته بیرون بدون اجازه ی من؟
کوک: الیزابتتتتتتتتتتتتتتتتتتت(عربده)
کوک: فقط اگه پیدات کنم خودم میدونم چیکارت کنم..
کوک: بزار به ته زنگ بزنم ببینم وانی کجاس
بوق
بوق
بوق
ته: الو
کوک: الیزابت کجاس؟ با وانیه؟
ته: نمیدونم وانی خونه نیست هرچی دنبالش میگردم نیستتتت
کوک: حتما با الیزابته یعنی کجا میتونن رفته باشن؟؟؟؟؟؟
ته: نمیدونم ولی خدمت کارا میگن با یکی درمورد کلاب حرف میزده
کوک: حتما با الیزابت رفته بار زود باشه الان میام دنبالت بریم اونجا
ته: باشه
(پرش زمانی به توی کلاب)
کوک: پس کجان اینا؟؟
ته نمیدونم بیا بریم بشینیم میبینیمشون
کوک: باشه
ویو الیزابت*
ویسکی خوردم کاملا مست بودم رفتم رقصیدم داشتم شیک میزدم که یکی دستشو دور کمرم انداخت
ویو کوک*
داشتم ویسکی میخوردم تا اروم بشم که بله الیزابت داشت وسط اون همه مرد هول میرقصید زود رفتمو گرفتمش کاملا قرمز بود مگه چقدر خورده؟...
کوک: داری چه غلطی میکنی هاننن؟؟(داد)
الیزابت: ک.. ک.. کو.. ک؟؟
کوک: اره داری چه گوهی میخوری؟؟؟(عربده)
الیزابت: ببخشید.. هق حوصلم سر رفته بود هق هق هق اومدم با وانی بیرون هق هق(گریه)
کوک: چرا اومدی بار؟؟؟ اصلا میخواستی بری بیرون باید به من میگفتی پاشدی با این لباس کوتاه و باز اومدی بار؟؟؟؟؟؟(عصبی کمی بلند)
الیزابت: ببخشید.. هق هق
کوک: اوکی فعلا من با تو کار دارم بیا بریم خونه
الیزابت: لطفا با من کاری نداشت باش(گریه)
کوک: نه اینجوری که نمیشه(عصبی)
ویو الیزابت*
منو انداخت رو کولش و بردم بیرون از بار خیلی عصبی بود جرعت نکردم چیزی بگم و بی صدا اشک ریختم
کوک: اگه گریه بکنی بهت بیشتر سخت میگیرم
الیزابت: ببخشید.. دیگه گریه نمیکنم(خیلی اروم)
کوک: افرین باید امشب برام جبران کنی فهمیدی؟؟
الیزابت: نه.. چیز اره(اروم)
کوک: افرین
شرط های پارت پانزدهم:
40 لایک
15 بازنشر
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
- ۹۹۲
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط