معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستم

معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستم
وگفت جمله هايت زيباست
گفتم اجازه خانم
پس چرا ميزنيد؟
نگاهم كرد
پوزخند تلخی زدوگفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند
خوب نوشتن و زيبا فكر كردن دراین دنیا تاوان دارد....

👌🥀<•♡ᷡᷡ]‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۲)

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

پارت ۱۸

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۳(وی...

پرنسس ناخواسته

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

Iove and the MoonPart 47ویو یوناصدای تیر توی کل خونه پیچید.ی...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

‌معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستموگفت جمله هايت زيباستگفتم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط