#انگار_که_از_مشت_قفس_رستی_و_رفتی

#انگار_که_از_مشت_قفس_رستی_و_رفتی
یکباره به روی همه در بستی و رفتی

هر لحظه‌ی همراهی ما خاطره ای بود
اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی

نفرین به وفاداری‌ات ای دوست که با من
پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی

چون خاطره‌ی غنچه‌ی پرپر شده در باد
در حافظه‌ی باغچه ها هستی و رفتی

جا ماندن تصویر تو در سینه‌ی من! آه!
این آینه را آه که نشکستی و رفتی...
دیدگاه ها (۲)

#باز_آی_دلبرا_که_دلم_بی‌قرار_توستوین جان بر لب آمده در انتظا...

#بگریز_در_آغوش_من_از_خلق_که گلهااز باد گریزند در آغوش گیاهی

#آواره‌دلی‌دارم‌در‌حلقه‌ی‌گیسویت...

#به_خواب_باورم_ای_صبح_دلپذیر_بیابه شب سرای غم انگیز این اسیر...

پارت ۴۲ناروتو، تا جایی که میتوانست جلوی خودش را گرفت تا ان پ...

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط