✨ Part ⁶ : هفت سایه و یک رز ✨

✨ Part ⁶ : هفت سایه و یک رز ✨

صحنه‌ی اکشن در حیاط مدرسه به اوج رسید. نوچه‌های پدرِ کانگ که در لباس دانش‌آموز مخفی شده بودند، اسلحه کشیدند. اما اعضای بی‌تی‌اس آماده‌تر بودند. جونگ‌کوک با مهارتی خیره‌کننده، از روی نیمکت‌ها پرید و با ضربات ترکیبی، دو نفر از آن‌ها را خلع سلاح کرد. جیمین با حرکات رزمی سریع، هر کسی را که می‌خواست به جانگ‌می نزدیک شود، نقش زمین می‌کرد.

جانگ‌می که در تمام این مدت ساکت بود، ناگهان چشمانش به کانگ افتاد که چاقویی را مخفیانه بیرون آورده بود و به سمت پشتِ یونگی می‌دوید. در آن لحظه، اتفاقی افتاد که هیچ‌کس باورش نمی‌کرد.

بغضِ چندین ساله‌ی جانگ‌می، آمیخته با ترس و عشق به برادرانش، منفجر شد. او با تمام توانی که در گلو داشت، فریادی بلند سر داد: «نههههههه!»

صدای او، هرچند خش‌دار و لرزان، تمام حیاط را در سکوت فرو برد. یونگی در یک صدم ثانیه چرخید و مچ دست کانگ را گرفت و او را به دیوار کوبید. همه در جا خشکشان زده بود. جانگ‌می، رزِ کوچولوی لال، برای اولین بار فریاد زده بود تا از آن‌ها محافظت کند.

نبرد با پیروزی مطلق بی‌تی‌اس تمام شد. پلیس (که تحت فرمان نامجون بود) رسید و مدیر و تمام اراذل را بازداشت کرد. اعضا دور جانگ‌می جمع شدند. او به پهنای صورت اشک می‌ریخت و سعی می‌کرد دوباره حرف بزند.

جونگ‌کوک او را در آغوش کشید و سرش را به سینه‌اش فشارد. «شنیدیم... صداتو شنیدیم فرشته‌ی من. دیگه هیچ‌وقت مجبور نیستی فریاد بزنی. ما تا ابد، هم گوش‌های تو می‌مونیم و هم صدای تو.»

آن روز، آخرین روزی بود که کسی در آن شهر جرات کرد به جانگ‌می یا بی‌تی‌اس فکر بد کند. آن‌ها ثابت کردند که قدرت، در مشت‌های گره کرده نیست، بلکه در قلبی است که برای محافظت از کسی که دوستش داری، می‌تپد.

پس از آن حادثه در حیاط مدرسه، جانگ‌می به «پرنسسِ بی‌تی‌اس» معروف شد. او حالا با کمک نامجون و جین جلسات گفتاردرمانی را شروع کرده بود. هر کلمه‌ای که به سختی از گلوی او خارج می‌شد، برای اعضا مثل یک پیروزی بزرگ در یک جنگ جهانی بود. اما آرامش آن‌ها، آرامشِ قبل از طوفان بود.

پدرِ کانگ، «بزرگ‌خاندانِ کیم»، رئیس یکی از مخوف‌ترین کارتل‌های شرق آسیا، از زندانی شدن پسرش و رسوایی مدرسه‌اش به مرز جنون رسیده بود. او دستور داد: «باید اون دختر رو از ریشه نابود کنید، و اون هفت نفر رو جلوی چشمش تیکه‌تیکه کنید.»

یک شب، وقتی شهر در خواب بود و اعضا در عمارت مشغول جشن گرفتن اولین جمله‌ی کامل جانگ‌می («دوستتون دارم») بودند، ناگهان تمام سیستم‌های امنیتی عمارت با یک حمله‌ی سایبری از کار افتاد. همزمان، صدای چرخ‌بال‌های جنگی بالای سر عمارت پیچید.

نامجون بلافاصله فریاد زد: «وضعیت قرمز! جیمین، جانگ‌می رو ببر به پناهگاهِ طبقه منفی سه! بقیه، مواضع دفاعی!»

اما دیر شده بود. تکاورانِ مزدور با طناب از چرخ‌بال‌ها پایین آمدند و شیشه‌های ضدگلوله‌ی سالن را با مواد منفجره خرد کردند. نبردِ نهایی شروع شد. این دیگر یک دعوای مدرسه‌ای نبود، یک جنگ تمام‌عیار بود.

یونگی و هوسوک با اسلحه‌های دوربین‌دار از طبقه‌ی بالا، مزدورانی را که وارد باغ شده بودند هدف می‌گرفتند. جین و تهیونگ در سالن اصلی، با استفاده از فنون رزمی خیره‌کننده و چاقوهای تاکتیکی، درگیر مبارزه‌ی تن‌به‌تن با مهاجمان نقاب‌دار شدند. صدای برخورد فلز و شلیک گلوله‌ها در فضای عمارت می‌پیچید.

در این میان، جونگ‌کوک مثل یک ببرِ زخمی، خودش را به طبقه‌ی پایین رساند، جایی که دو مزدور توانسته بودند راه پناهگاه را پیدا کنند. او با یک حرکت متهورانه، خودش را از روی نرده‌ها پرتاب کرد و با جفت‌پا به سینه‌ی یکی از آن‌ها کوبید. اسلحه را در هوا قاپید و دومی را خلع سلاح کرد.

اما ناگهان، صدای انفجاری از سمت پناهگاه آمد. دیوارِ پشتی پناهگاه توسط یک تانک کوچک تخریب شده بود. بزرگ‌خاندان کیم، شخصاً وارد شده بود. او جانگ‌می را که جیمین داشت از او محافظت می‌کرد، هدف گرفت. جیمین زخمی شده بود و روی زمین افتاده بود، اما همچنان سعی می‌کرد با بدنش جلوی جانگ‌می را بگیرد.

کیم با خباثت خندید: «وقتشه که این بازی تموم بشه.»


🍓🫐✨
دیدگاه ها (۰)

✨ Part ⁷ : هفت سایه و یک رز ✨ در آن لحظه، جانگ‌می که شاهد زخ...

✨ Part ⁵ : هفت سایه و یک رز ✨نامجون به سمت جانگ‌می دوید و با...

🥹😭🛐

Blue Butterfly..Julie and tehyung Part 4ویو نویسندهتهیونگ از...

✨ Part ⁴ : تقاصِ ابریشمی ✨ در همین حال شوگا با یک انبر فلزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط