part : 30

part : 30
chapter : 2
+ من فقط یه مدل از غذا هارو میخورم . نیاز نبود از هر مدل ، روی میز قرار بدی
* حدس زدم گرسنتون باشه
لبخندی زدم و شروع کردم ... با دهن پر ادامه دادم

+ کیفیت غذا اصلا خوب نیست .
* آقای میلر یکی از معروف ترین سرآشپز های پاریس هستند ، امکان نداره غذاشون بی کیفیت باشه
+ اخراجش کن
* اخراج ؟؟؟؟
+ نه پس استخدام . گفتم اخراجش کن دیگه !
* بله چشم ، حدودا 10 دقیقه ی دیگه جلسه ی بعدی شروع میشه ...
سریع گوشیمو برداشتم و از سالن بیرون زدم . از این جلسه های تکراری متنفرم و واقعا نیاز دارم چند روز استراحت کنم ، بدون داشتن دغدغه ی شرکت و پول و معامله و جلسه های اجباری !
وارد اتاق شدم ، گوشیمو خاموش کردم و سرمو بالا آوردم اما ...... ویلیام ؟
× سلام خانم برانو
تو شک فرو رفته بودم و با تعجب بهش نگاه میکردم
× خانم برانو ؟
+ معذرت میخوام ، بفرمایید
روی صندلی نشستم و سعی کردم همه چیزو عادی جلوه بدم .....
1 ساعت بعد
حدودا اواخر قرار داد بود
× قبوله ؟
+ قبوله ، مشکلی نیست
به اجبار باهاش دست دادم و سریع از اتاق بیرون رفتم حتی فکرشم نمیکردم که ویلیام رو اینجا و به این دلیل ملاقات کنم ! کیفم رو برداشتم و از راهرو رد شدم . نزدیک به در شرکت بودم ، که یه چیزی توجهمو جلب کرد ... ویلیام و بلا آروم صحبت میکردند ، بعد از چند دقیقه ویلیام یه پاکت بزرگ توی دست بلا گذشت و از اونجا رفت .... هرجور شده باید بفهمم ‌که داخل اون پاکت چیه .. اصلا چرا ویلیام و بلا با هم صحبت میکردن ؟؟؟؟
سریع از شرکت بیرون رفتم ، اطراف رو نگاه کردم .. بلا پاکت رو محکم توی دستش گرفته بود و از شرکت دور میشد . بدو بدو به سمتش رفتم
+ بلا
ناگهان به سمتم چرخید . نزدیک تر شدم
* مشکلی پیش اومده خانوم ؟

نظرتون ؟
دیدگاه ها (۷)

۷۰ لایک و کام و ۳۰ بازنشرpart : ۳۱chapter : 2مشکلی پیش اومد...

part : 29chapter : 2@ سلام دخترم . اگه شرکت نیستی و کارت تمو...

part : 2۸chapter: 2. از اونجایی که ویلیام اینجا نبود و آقای ...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط