#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۴۱: آرام‌ترین دزد دنیا
چند دقیقه از خاموش شدن چراغ گذشته بود.
جونگ‌کوک به سقف خیره شده بود.
جی‌هوپ هنوز روی صندلی نشسته بود.
بعد از چند لحظه گفت:
— هنوز بیداری؟
جونگ‌کوک گفت:
— آره.
جی‌هوپ با اخم گفت:
— خوبه.
— چون من حواسم بهت هست.
جونگ‌کوک زیر لب خندید.
— خیلی هم خوب.
چند لحظه سکوت شد.
بعد جی‌هوپ دوباره گفت:
— یه چیز دیگه.
جونگ‌کوک آه کشید.
— هنوز تموم نشده؟
— نه.
— فردا اگه ببازم…
جونگ‌کوک ابرو بالا برد.
— اگه؟
جی‌هوپ اخم کرد.
— فرضی میگم.
جونگ‌کوک لبخند زد.
— باشه.
جی‌هوپ ادامه داد:
— فکر نکن چون بردی نظرم درباره‌ات عوض میشه.
جونگ‌کوک گفت:
— انتظار ندارم ولی امیدوارم یه کم کمتر ازم بدت بیاد.
جی‌هوپ چند ثانیه ساکت شد.
بعد گفت:
— هنوزم ازت خوشم نمیاد.
جونگ‌کوک خندید.
_ گرفتم.
چند لحظه بعد سکوت دوباره برگشت.
یک دقیقه گذشت.
دو دقیقه.
سه دقیقه.
جونگ‌کوک سرش را کمی چرخاند.
نگاه کرد به جی‌هوپ.
سرش افتاده بود پایین.
چشم‌هایش بسته بود.
و خر و پف خیلی آرومی می‌کرد.
جونگ‌کوک چند ثانیه نگاهش کرد.
بعد آرام خندید.
زیر لب گفت:
— نگهبانی تا صبح، ها؟
جی‌هوپ حتی تکان هم نخورد.
جونگ‌کوک آهسته از روی تخت بلند شد.
خیلی آرام قدم برداشت.
در را آهسته باز کرد.
و بی‌صدا از اتاق بیرون رفت.
بعد آرام در را بست.
راهرو تاریک بود.
جونگ‌کوک چند قدم جلو رفت.
جلوی در اتاق سوآ ایستاد.
چند ثانیه مکث کرد.
بعد خیلی آرام دستگیره را پایین آورد.
در اتاق آرام باز شد.
داخل تاریک بود.
سوآ روی تخت خوابیده بود.
موهایش روی بالش پخش شده بود.
نفس‌هایش آرام و منظم بود.
جونگ‌کوک لبخند خیلی کوچکی زد.
آرام جلو رفت.
کنار تخت نشست.
چند لحظه فقط نگاهش کرد.
بعد دستش را آرام داخل موهای سوآ برد.
موهای نرمش را نوازش کرد.
نگاهش روی صورت آرام سوآ ماند.
و توی فکر فرو رفت.
بعد کمی خم شد.
و خیلی آرام یک بوسه‌ی کوچک روی پیشانی سوآ گذاشت.
در همان لحظه…
سوآ تکان خورد.
چشم‌هایش آرام باز شد.
چند ثانیه طول کشید تا بفهمد چه خبر است.
بعد با تعجب خیلی آرام گفت:
— جونگ‌کوک…؟ اینجا چیکار می‌کنی؟
جونگ‌کوک لبخند زد.
— بیدارت کردم؟
سوآ نیمه خواب گفت:
— آره…ساعت چنده اصلاً؟
جونگ‌کوک شانه بالا انداخت.
— نمی‌دونم.
سوآ چشم‌هایش را ریز کرد.
— تو چرا تو اتاق منی؟
جونگ‌کوک کمی جلو خم شد.
— می‌تونم کنارت بخوابم؟
سوآ فوراً گفت:
— نه.
جونگ‌کوک اخم مصنوعی کرد.
— چرا؟
سوآ گفت:
— چون نصفه شب اومدی تو اتاقم اگه جی‌هوپ بفهمه می‌کشتت.
جونگ‌کوک گفت:
— الان خوابیده.
سوآ متعجب گفت:
— جدی؟
جونگ‌کوک خندید.
— نگهبان خیلی قوی‌ایه.
سوآ هم خنده‌اش گرفت.
جونگ‌کوک آرام گفت:
— فقط امشب.
— فردا صبح زود باید برگردم قصر.
سوآ چند ثانیه نگاهش کرد.
بعد آه کشید.
— باشه…ولی فقط بخواب.
جونگ‌کوک سریع گفت:
— قول میدم.
سوآ کمی کنار رفت.
جونگ‌کوک آرام روی تخت دراز کشید.
چند ثانیه بعد دستش را دور سوآ حلقه کرد و او را بغل کرد.
سوآ گفت:
— قول دادی فقط بخوابی.
جونگ‌کوک آرام گفت:
— دارم می‌خوابم.
چند لحظه سکوت شد.
بعد جونگ‌کوک آرام گفت:
— الان یه چیز رو فهمیدم.
سوآ نیمه خواب گفت:
— چی؟
جونگ‌کوک گفت:
_ زندگی معمولی…خیلی خوبه...آرومه...بدون دردسر.
مکث کرد.
بعد آرام ادامه داد:
— خونه‌تون رو دوست دارم...از پدر و مادرت هم خیلی خوشم میاد.
سوآ لبخند کوچکی زد.
— اونا هم ازت بدشون نمیاد.
جونگ‌کوک گفت:
— فکر کنم پدرت هنوز مطمئن نیست.
سوآ خندید.
— اون همیشه همینطوریه.
چند لحظه سکوت شد.
بعد سوآ خمیازه کشید.
— جونگ‌کوک…بگیر بخواب دیگه خوابم میاد.
جونگ‌کوک آرام گفت:
— باشه.
سوآ چشم‌هایش را بست.
اما درست همان لحظه…
جونگ‌کوک سریع خم شد.
و لب‌های سوآ را بوسید.
سوآ چشم‌هایش را باز کرد.
— هی!
جونگ‌کوک خندید.
— حالا می‌خوابم.
سوآ زیر لب گفت:
— دیوونه…
جونگ‌کوک او را کمی محکم‌تر بغل کرد.
چند دقیقه بعد…
نفس‌های هر دو آرام شد.
و هر دو در سکوت شب…
کنار هم خوابشان برد.
[ادامه دارد...]
•••
شرایط پارت بعد:
48 لایک
29 بازنشر
دیدگاه ها (۱۳)

بانو حمایت شه؟•🎀•https://wisgoon.com/sugaaaaaaa

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۰: بحث‌های مردونهدر اتاق با صدای محکمی بس...

اجرای BTS در فینال جام جهانی 2026😎🔥❤دلم برای کسایی که این اج...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۳۷: بازجویی مرحله دومچند ثانیه بعد از جمله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط