در وصف تو بسیار سرودیم و ندیدی

در وصف تو بسیار سرودیم و ندیدی
یک عمر غزلخوان تو بودیم و ندیدی

با دیدنت ای خاطره‌ی خوش، همگان را
از خاطره‌ی خویش زدودیم و ندیدی

ای دل‌زده از سردی آغوش زمانه‌!
ما این‌ همه آغوش گشودیم و ندیدی

موهای تو شعرند و همین چند غزل را
از دفتر شعر تو ربودیم و ندیدی

چون گَرد که پنهان شده از گردش چشمت
هستیم و نمی‌بینی، بودیم و ندیدی
دیدگاه ها (۰)

پارت پنج

داستان عاشقانه جدید

#بوسه_مرگ Last Partچند سال بعد...صدای خنده‌ی یه دخترکوچولو ت...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

هرچی بیشتر به ساحل می‌رسید آروم تر میشد. چیزی تو این دختر بو...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط