دستش را گرفتم، اما سرد شده بود .

دستش را گرفتم، اما سرد شده بود .
اهمیتی نمیدهم ، به هر حال حضور گرم خیالش سردی لحظه ی از دست دادنش را از بین میبرد......
درسته ، نه برای همیشه اما حداقل برای لحظه ای که اشک هایم روی گونه ام خشک شده اند و من میان ذرات سرد خاک به دنبال گونه های سرخش میگردم .... حداقل گونه هایش روزی سرخ بود . اما حالا به سردی برف 😔



چطور بود؟؟
دیدگاه ها (۱۰)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

کمی بهتر شد. بعد به پایین نگاه کرد.همه منتظر بودند ببینند چه...

معامله p18درهای اتاق با عجله باز شد.چند پزشک وارد شدند و تجه...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

......پارت هفتم......

تصمیم گرفتم اول اینو تموم کنم بعد برم 😃🫪𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط