گاھے براے خندہ دلم تنگ مےشود

گاھے براے خندہ دلم تنگ مےشود
گاھے دلم تراشہ اے از سنگ مےشود

گاھے تمام این آسمان آبے ما
یکبارہ تیرہ گشتہ و بیرنگ مےشود

گاھے نفس بہ تیزے شمشیر مےشود
از ھر چہ زندگیست دلت سیر مےشود

گویے کہ خواب بود و جوانےمان گذشت
گاھے چہ زود فرصت مان دیر مےشود

کارے ندارم کجایے چہ میکنے
بے عشق سر مکن کہ دلت پیر مےشود
دیدگاه ها (۱)

کسی چه میداند،شاید در جهان مُوازیهمین الان من در آغوش توبه خ...

جا مانده استچیزی جاییکه هیچگاه دیگر هیچ چیزجایش راپر نخواهد ...

نمیگم گریه نکن ، بی حوصله نشو ، دلت نگیره ،نمیشه که ، ما انس...

زیبایی یه زن به باطنشه نه به ظاهرش !و قدرت یه مرد به حمایت ک...

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود:گــاهـی گمان نمی کنی ولی خوب...

گاهي گمان نميکني ، ولي خوب مي‌شود ،گاهي نمي‌شود که نمي‌شود ک...

گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شودگاهی نمی‌شود که نمی‌شود که ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط