کسی چه میداند

کسی چه میداند،
شاید در جهان مُوازی
همین الان من در آغوش تو
به خواب رفته ام ...!
و تو پیشانی ام را بوسه باران میکنی ..
یا شاید آنجا باران میبارد
و من و تو
دست در دست هم
در تمام خیابان های شهر
قدم میزنیم و عاشقی میکنیم !

شاید من برایت می رقصم و تو دلبرانه نگاهم میکنی ،
اسمم را صدا میزنی و
عاشقانه هایت را درِ گوشم نجوا میکنی
و من بارها قند در دلم آب میشود ...!

نمیدانم شاید اونجا همه ی ما
سهم همانی هستیم که
در کنارش قلبمان آرام و لبمان خندان است ...!

شاید در جهان مُوازی
رویاهایمان رنگِ حقیقت گرفتند و
ما انسان هایی هستیم
شادتر ، زیباتر و بینهایت عاشق تر
دیدگاه ها (۱)

جا مانده استچیزی جاییکه هیچگاه دیگر هیچ چیزجایش راپر نخواهد ...

جواب خدا به فقراخوشبختي‌هاي كوچيك كوچيكه ...وقتي گرسنه‌اي،يه...

گاھے براے خندہ دلم تنگ مےشودگاھے دلم تراشہ اے از سنگ مےشودگا...

نمیگم گریه نکن ، بی حوصله نشو ، دلت نگیره ،نمیشه که ، ما انس...

پارت ۳۰ (بالاخرههه)O:"من بغلت نکردم، صبح که پاشدم خودت اونجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط