هر روز صبح عشق را درون کلاسور مدرسه ام گذاشتم و با خود

هر روز صبح ، عشق را درون کلاسور مدرسه ام گذاشتم و با خود به مدرسه بردمش.
استادان عشق گفتند: عاشقی مساویست با رسوایی،
نپذیرفتم.
حالا بعد از سالها عشق خواندن،
چسباندند بر روی کارنامه ام،
مهر مردود خرداد را،
حالا فهمیدم رسوا شده ام،
رسوای راه عشق...
رسوای راه مدرسه...
حالا فهمیدم ،
عاشقی مساویست با رسوایی...
دیدگاه ها (۱)

گاهی باید سکوت کرد 😶‍🌫️ گاهی باید با چشمانت فریاد بزنی🗣

بز🐐

دوست داشتی تو همچین شهری زندگی کنی؟

داشتم فکر میکردم که اگر همچین مزرعه ای را داشتم چی میکاشتم.....

Dₐᵣₖ ₗᵢfₑ𝐏𝐚𝐫𝐭 ④صبح :با صدای الارم گوشیم از خواب ناز بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط