شب تولدم
شب تولدم
پارت 34
فصل دوم
پارت 5
جونگ کوک: تهیونگ برو دنبال اتت
تهیونگ: داش بریم عمارت باید حرف بزنیم
جونگ کوک: بریم میخوام بشنوم
چند مین بعد
ویو تهیونگ:
می سون رفت خونشون رفتیم داخل عمارت
جیمین: جونگ کوک داداش بد ریدی
تهیونگ: چته چرا همه رو بازی میدی چرا با احساسات همه بازی میکنی
جونگ کوک: من مگه چیکار کردم
تهیونگ: چیکار نکردی دختر بیچاره جوری دل میزد میگفتی الان میمیره
جیمین: داش خدا نکنه ای هم بگو
تهیونگ: بمیره بهتره تا که توسط کوک با احساساتش بازی بشه
جونگ کوک: من هیچکاری نکردم واقعا درکش نمیکنم
تهیونگ: مشکل اینجاس که تووو(با انگشت به قفسه سینه کوک میزنه) اتو رو به خودت خیلی زیاد وابسته کردی
جیمین: من که به ات حق میدم
تهیونگ: اون نمیتونه نیم ساعت ازت دور باشه برای که دور نباشه ازت میاد سر کارت وگرنه روانییه بیاد شرکت دلیل همه کارای ات برای تو وابستگی بیش از حدش به تو و تو داری با احساساتش بازی میکنی
جونگ کوک: من....
دینگ دینگ
جیمین: در رو باز میکنم
می سون: پسرا دعوا میکنید صداتون میاد خونه ما میتونم بیام داخل
جونگ کوک نشست روی مبل و دستاشو رو سرش گذاشت
می سون: هی دارید بهترین رفیق منو اذییت میکنید خوبی جونگ کوک
جونگ کوک: من اشتباه کردم میخوام که برگرده
تهیونگ: تا کی بهت فرصت بده اشتباه اشتباه اشتباه بسه کوک به خودت بیا جیمین: امشب رو برو بخواب فردا ببینیم چی میشه
می سون: جونگ کوک اروم باش قشنگم(بغلش میکنه)
جونگ کوک: ارومم ممنون
می سون: هعی من خونه تنهام دیگه برم
جونگ کوک: میتونی بمونی اینجا اجوما یکی اتاق برای می سون اماده کن
می سون: نه نه من از تنهایی میترسم میرم خونه خودم زنگ میزنم دوستم بیاد پیشم بخوابه که تنها نباشم
جونگ کوک: خب میتونی بیای اتاق من بخوابی
می سون: عا واقعا مرسی جونگ کوک
جونگ کوک: خواهش میکنم
10 مین بعد
جونگ کوک: تو روی تخت بخواب من روی کاناپه میخوابم
می سون: نه نه من اینجوری نمیخوام من رو کاناپه میخوابم بعدشم مگه ما جا نمیشیم رو این تخت باهم میخوابیم دیگه همینجا
جونگ کوک: اوم
5 مین بعد سیاهی
صبح ساعت 8
ویو ات:
از خواب بیدار شدم رفتم پایین
ات: تهیون لباسات اصلا برام خوب نیست بریم لباس بخریم
تهیون: پولم کجام بود اجی برو از مامان جون پول بگیر تا بریم
ات: خب حداقل بیا بریم از عمارت دو دست لباس بردارم
تهیون: باشه بریم
بعد از چند مین رسیدیم عمارت در رو باز کردمو رفتم داخل جیمین و تهیونگ داشتن صبحانه میخوردن
ات: سلام پسرا دلم براتون تنگ شده بود
تهیونگ: برگشتی دختر
ات: اومدم لباس بردارم میخوام برم دیگه زندگی راحت خودم رو میخوام داشته باشم و از بچگیم لذت ببرم
جیمین: حالا بیا صبحانه بخور
ات: مرسی خوردم میرم لباسامو جمع کنم
تهیونگ: اع نرو یکم دیگه کوک بیدار میشه
ات: کاری به اون ندارم
جیمین: وای(اروم)
رفتم بالا و در اتاق رو باز کردم با صحنه ای که دیدم اشکی از گوشه چشمم پایین اومد با تعجب نگاه میکردم اشک میریختم
جونگ کوک: پرنسسم برگشتی (خوابالود)
ات: خوش گذشته دیشب پس امیدوارم کل زندگیت بات خوش بگذره نمیخوام ببینمت
پارت 34
فصل دوم
پارت 5
جونگ کوک: تهیونگ برو دنبال اتت
تهیونگ: داش بریم عمارت باید حرف بزنیم
جونگ کوک: بریم میخوام بشنوم
چند مین بعد
ویو تهیونگ:
می سون رفت خونشون رفتیم داخل عمارت
جیمین: جونگ کوک داداش بد ریدی
تهیونگ: چته چرا همه رو بازی میدی چرا با احساسات همه بازی میکنی
جونگ کوک: من مگه چیکار کردم
تهیونگ: چیکار نکردی دختر بیچاره جوری دل میزد میگفتی الان میمیره
جیمین: داش خدا نکنه ای هم بگو
تهیونگ: بمیره بهتره تا که توسط کوک با احساساتش بازی بشه
جونگ کوک: من هیچکاری نکردم واقعا درکش نمیکنم
تهیونگ: مشکل اینجاس که تووو(با انگشت به قفسه سینه کوک میزنه) اتو رو به خودت خیلی زیاد وابسته کردی
جیمین: من که به ات حق میدم
تهیونگ: اون نمیتونه نیم ساعت ازت دور باشه برای که دور نباشه ازت میاد سر کارت وگرنه روانییه بیاد شرکت دلیل همه کارای ات برای تو وابستگی بیش از حدش به تو و تو داری با احساساتش بازی میکنی
جونگ کوک: من....
دینگ دینگ
جیمین: در رو باز میکنم
می سون: پسرا دعوا میکنید صداتون میاد خونه ما میتونم بیام داخل
جونگ کوک نشست روی مبل و دستاشو رو سرش گذاشت
می سون: هی دارید بهترین رفیق منو اذییت میکنید خوبی جونگ کوک
جونگ کوک: من اشتباه کردم میخوام که برگرده
تهیونگ: تا کی بهت فرصت بده اشتباه اشتباه اشتباه بسه کوک به خودت بیا جیمین: امشب رو برو بخواب فردا ببینیم چی میشه
می سون: جونگ کوک اروم باش قشنگم(بغلش میکنه)
جونگ کوک: ارومم ممنون
می سون: هعی من خونه تنهام دیگه برم
جونگ کوک: میتونی بمونی اینجا اجوما یکی اتاق برای می سون اماده کن
می سون: نه نه من از تنهایی میترسم میرم خونه خودم زنگ میزنم دوستم بیاد پیشم بخوابه که تنها نباشم
جونگ کوک: خب میتونی بیای اتاق من بخوابی
می سون: عا واقعا مرسی جونگ کوک
جونگ کوک: خواهش میکنم
10 مین بعد
جونگ کوک: تو روی تخت بخواب من روی کاناپه میخوابم
می سون: نه نه من اینجوری نمیخوام من رو کاناپه میخوابم بعدشم مگه ما جا نمیشیم رو این تخت باهم میخوابیم دیگه همینجا
جونگ کوک: اوم
5 مین بعد سیاهی
صبح ساعت 8
ویو ات:
از خواب بیدار شدم رفتم پایین
ات: تهیون لباسات اصلا برام خوب نیست بریم لباس بخریم
تهیون: پولم کجام بود اجی برو از مامان جون پول بگیر تا بریم
ات: خب حداقل بیا بریم از عمارت دو دست لباس بردارم
تهیون: باشه بریم
بعد از چند مین رسیدیم عمارت در رو باز کردمو رفتم داخل جیمین و تهیونگ داشتن صبحانه میخوردن
ات: سلام پسرا دلم براتون تنگ شده بود
تهیونگ: برگشتی دختر
ات: اومدم لباس بردارم میخوام برم دیگه زندگی راحت خودم رو میخوام داشته باشم و از بچگیم لذت ببرم
جیمین: حالا بیا صبحانه بخور
ات: مرسی خوردم میرم لباسامو جمع کنم
تهیونگ: اع نرو یکم دیگه کوک بیدار میشه
ات: کاری به اون ندارم
جیمین: وای(اروم)
رفتم بالا و در اتاق رو باز کردم با صحنه ای که دیدم اشکی از گوشه چشمم پایین اومد با تعجب نگاه میکردم اشک میریختم
جونگ کوک: پرنسسم برگشتی (خوابالود)
ات: خوش گذشته دیشب پس امیدوارم کل زندگیت بات خوش بگذره نمیخوام ببینمت
- ۵۰۷
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط