شب تولدم
شب تولدم
پارت 32
فصل دوم
پارت3
جیمین: نظرتونه بازی جرعت حقیقت رو انجام بدیم
سورا: اره خوبه
تهیون: بیاین بشینین رو زمین
تهیونگ: جیمین این بازی... این بازی نه یه بازی دیگه
سورا: چرااا
ات: مشکلی نیست بازی میکنیم
جیمین: نه خب نمیخوام پرنسسمون اذیت بشه پس بریم فیلم بزاریم ببینیم
جونگ کوک: بهترین پیشناهاد
ویو چراغا رو خاموش کردم جیمین یه فیلم اورد ات خوراکی برد و بعد از چند مین نشستیم به فیلم دیدن
ویو ات: چراغا خاموش بود همه هم حواسشون به فیلم بود به جونگ کوک تکیه دادم اونم بغلم کرد نگاهم روی لباش قفل شد جونگ کوک با حالت تعجب بهم نگاه کرد که از گردنش گرفتم و لبامو کوبوندم رو لباش اونم همکاری کرد بعد از دو مین از روی مبل بلند شدم
ات: بچه ها ببخشید شما فیلمتون رو ببینید من یه حموم برم میام
تهیونگ: باش پرنسس
رفتم اتاق حولم رو از داخل کمد برداشتم که جونگ کوک اومد داخل
جونگ کوک: یه نفر شیطنتش داره زیاد میشه توضیحی داره؟
ات: انگاری بدت میاد
جونگ کوک: نچ میخوام این شیطونی رو ادامه بدیم
ات: میخوام برم حموم
جونگ کوک: حالا یکم
ات: اوف باش
ویو کوک:
ات روی تخت دراز کشید روش خیمه زدم و
جونگ کوک: یه روزی مال خودم میکنمت
ات: دل تو دلم نیست اقای جئون
جونگ کوک: شیطون
لبامو کوبوندم رو لباش و محکم لباشو میخوردم لباش... لباش طعم بهشت میداد کم کم مزه خون رو توی دهنم احساس کردم نفسمون تموم شده بود با ضربه ای که ات به قفسه سینم زد ازش جدا شدم
جونگ: کاش خوناشام بودم همه خونتو میخوردم
ات: جونگ کوک چرت نگو همین الانشم هستی از لبم داره خون میاد
جونگ کوک: ازادی پرنسسم میتونی بری حموم
ات: باشه توم برو پایین شک نکنن
جونگ کوک: اوف حالا میگی نمیدونن (خنده)
ات: باشه برو
15مین بعد::
ویو ات:
حولمو دورم پیچوندم و رفتم از حموم بیرون روتین بعد از حمومم رو انجام دادم و دامنمو تنم کردم رفتم پایین
ات: من اومدم
جونگ کوک:خوش اومدی قشنگم
ات: مرسی(میره تو بغل کوک)
جیمین: جونگ کوک امشب جایی نمیریم
جونگ کوک: کجا بریم
تهیونگ: بریم شهر بازی
ات: هورااااا
جونگ کوک: پس برید اماده بشین ات بیا موهاتو خشک کنم
ات: باش ایول
تهیون: منو سورا باید بریم خونه
جونگ کوک: حالا شهر بازی بریم بعد میبرمتون خونتون
سورا: من میام
تهیون: زشته سورا (اروم)
جونگ کوک: باشه میریم میریم
10 مین بعد
همه اماده شدن یه پیس از عطر مورد علاقم به لباسی که کوک گفته بود بپوشم زدم و رفتم پایین زدیم از عمارت بیرون که دختره نچسب دوباره جلومون سبز شد
می سون: سلام جونگ کوک
جونگ کوک: سلام
می سون: خوبی کجا میرین
جونگ کوک: مرسی داریم میریم شهر بازی
می سون: اع چه خوب میتونم باهاتون بیام وقتم ازاده
جونگ کوک: اره میتونی بیای
ات: عا جا نمیشیم ها
جونگ کوک: عام می سون ما با متور میخوایم بریم اگه متورت هست میتونی بیای
می سون: حتما یادگاریتو همیشه نگه میدارم
جونگ کوک: اوهم
سوار متور شدیم کلی سر جونگ کوک غر زدم یکم احساس کردم جوابمو سرد میده پس ساکت شدم و ستامو از دور کمرش باز کرد بعد از چند مین رسیدیم شهر بازی با سورا کلی وسیله سوار شدیم کلی خوش گذشت
ات: جونگ کوک میای سوار این تاب بزرگه بشیم
جونگ کوک: اتفاقا می سون هم میگه سوار بشیم
ات: خب بریم سوار شیم
رفتیم می سون جلو رفت و بلیط گرفت جونگ کوک هم رفت داخل همین که به من رسید گفت فضا نداره و دور بعد می سون و جونگ کوک سوار یه تاب شدن......
پارت 32
فصل دوم
پارت3
جیمین: نظرتونه بازی جرعت حقیقت رو انجام بدیم
سورا: اره خوبه
تهیون: بیاین بشینین رو زمین
تهیونگ: جیمین این بازی... این بازی نه یه بازی دیگه
سورا: چرااا
ات: مشکلی نیست بازی میکنیم
جیمین: نه خب نمیخوام پرنسسمون اذیت بشه پس بریم فیلم بزاریم ببینیم
جونگ کوک: بهترین پیشناهاد
ویو چراغا رو خاموش کردم جیمین یه فیلم اورد ات خوراکی برد و بعد از چند مین نشستیم به فیلم دیدن
ویو ات: چراغا خاموش بود همه هم حواسشون به فیلم بود به جونگ کوک تکیه دادم اونم بغلم کرد نگاهم روی لباش قفل شد جونگ کوک با حالت تعجب بهم نگاه کرد که از گردنش گرفتم و لبامو کوبوندم رو لباش اونم همکاری کرد بعد از دو مین از روی مبل بلند شدم
ات: بچه ها ببخشید شما فیلمتون رو ببینید من یه حموم برم میام
تهیونگ: باش پرنسس
رفتم اتاق حولم رو از داخل کمد برداشتم که جونگ کوک اومد داخل
جونگ کوک: یه نفر شیطنتش داره زیاد میشه توضیحی داره؟
ات: انگاری بدت میاد
جونگ کوک: نچ میخوام این شیطونی رو ادامه بدیم
ات: میخوام برم حموم
جونگ کوک: حالا یکم
ات: اوف باش
ویو کوک:
ات روی تخت دراز کشید روش خیمه زدم و
جونگ کوک: یه روزی مال خودم میکنمت
ات: دل تو دلم نیست اقای جئون
جونگ کوک: شیطون
لبامو کوبوندم رو لباش و محکم لباشو میخوردم لباش... لباش طعم بهشت میداد کم کم مزه خون رو توی دهنم احساس کردم نفسمون تموم شده بود با ضربه ای که ات به قفسه سینم زد ازش جدا شدم
جونگ: کاش خوناشام بودم همه خونتو میخوردم
ات: جونگ کوک چرت نگو همین الانشم هستی از لبم داره خون میاد
جونگ کوک: ازادی پرنسسم میتونی بری حموم
ات: باشه توم برو پایین شک نکنن
جونگ کوک: اوف حالا میگی نمیدونن (خنده)
ات: باشه برو
15مین بعد::
ویو ات:
حولمو دورم پیچوندم و رفتم از حموم بیرون روتین بعد از حمومم رو انجام دادم و دامنمو تنم کردم رفتم پایین
ات: من اومدم
جونگ کوک:خوش اومدی قشنگم
ات: مرسی(میره تو بغل کوک)
جیمین: جونگ کوک امشب جایی نمیریم
جونگ کوک: کجا بریم
تهیونگ: بریم شهر بازی
ات: هورااااا
جونگ کوک: پس برید اماده بشین ات بیا موهاتو خشک کنم
ات: باش ایول
تهیون: منو سورا باید بریم خونه
جونگ کوک: حالا شهر بازی بریم بعد میبرمتون خونتون
سورا: من میام
تهیون: زشته سورا (اروم)
جونگ کوک: باشه میریم میریم
10 مین بعد
همه اماده شدن یه پیس از عطر مورد علاقم به لباسی که کوک گفته بود بپوشم زدم و رفتم پایین زدیم از عمارت بیرون که دختره نچسب دوباره جلومون سبز شد
می سون: سلام جونگ کوک
جونگ کوک: سلام
می سون: خوبی کجا میرین
جونگ کوک: مرسی داریم میریم شهر بازی
می سون: اع چه خوب میتونم باهاتون بیام وقتم ازاده
جونگ کوک: اره میتونی بیای
ات: عا جا نمیشیم ها
جونگ کوک: عام می سون ما با متور میخوایم بریم اگه متورت هست میتونی بیای
می سون: حتما یادگاریتو همیشه نگه میدارم
جونگ کوک: اوهم
سوار متور شدیم کلی سر جونگ کوک غر زدم یکم احساس کردم جوابمو سرد میده پس ساکت شدم و ستامو از دور کمرش باز کرد بعد از چند مین رسیدیم شهر بازی با سورا کلی وسیله سوار شدیم کلی خوش گذشت
ات: جونگ کوک میای سوار این تاب بزرگه بشیم
جونگ کوک: اتفاقا می سون هم میگه سوار بشیم
ات: خب بریم سوار شیم
رفتیم می سون جلو رفت و بلیط گرفت جونگ کوک هم رفت داخل همین که به من رسید گفت فضا نداره و دور بعد می سون و جونگ کوک سوار یه تاب شدن......
- ۱.۹k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط