#دیوان‌من‌از‌بیت‌دو‌چشمان‌تُ‌سر‌شد

#دیوان‌من‌از‌بیت‌دو‌چشمان‌تُ‌سر‌شد
هر واژه دل‌آویـز، ز پیـمان تُ سـر شـد

هر لحظه غزل با نفَسَت می‌چکد از من
این شعر مگر از لب خندان تُ سر شد

با هر نفس سرد دلم غرق سکـوت است
آن شوری که در جانم از آن جان تُ سر شد

دردی که ز چشمان غریبت به دلم ریخت
چون شعله‌ی سوزان غم از آن تُ سر شد

بیهوده در این سطر نیفـتاد غـم من
هر قصه که شد زنده، ز پایان تُ سر شد

هر بغض که در سینه‌ی من خانه گرفته
از ناله‌ی غم‌بار غزل‌خوان تُ سـر شد

این قصه‌ی تنهایی من طول کشید و
پایان سخن نیز ز هجـران تُ سـر شد...🐬
دیدگاه ها (۲)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

😘🫠😎.میشود روزی عزیزت من شوم؟           قاب عکس روی میزت من ش...

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

قصه ی دوست داشتن ما اینگونه بودیکی بود یکی نبود ، بی خیال قس...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟽 | آخرین نتدو سال گذشت.دو سال از روزی که ا/ت برای...

جزء الذی لایتجزی

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط