"پرواز قوها "

"پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۳۴

ویو راوی
مینار برای چندمین بار زنگ زد ولی هیچ کس برنمی‌داشت

€ بازم جواب ندادن ؟

÷ نه مامان

+یه بار دیگه زنگ بزن شاید این بار برداشتن

÷ باشه

مینار دوباره شماره ها رو گرفت و منتظر بود

مادر نورا در حالی که داشت به زخم نورا چسب میزد گفت

€ چیشد مادر ......برنمی‌دارن؟

مینار با تکون دادن سرش گفت

÷ نه هنوز ...........اهان داره بوق میزنه

چند ثانیه همه منتظر موندن که مینار گفت

÷ برداشت .......الو ..الو سلام دایی ..... دایی میگم تهیونگ اونجاست ؟ .......... آرتور چی ؟............هیچ کدوم؟ ....نه ، نه دایی چیزی نشده ....یه دعوای کوچولو اونطرف شده بود یه سنگ اومد خورد به شیشه مغازه نورا .........نه دایی حال نورا خوبه .....اره ، اره ........باشه دایی خدافظ

مینار بعد از اینکه قطع کرد تلفن رو گذاشت سرجاش و اومد پیش بقیه . صدای تق تق خورده شیشه ها روی مخ هر ۴ نفر بود

+چیشد ؟

÷ دایی گفت تهیونگ و آرتور و دنیل قبل از ساعت ۱۲ از چاپخونه رفتن که مجوز بگیرن

€ مجوز ؟ مجوز چی ؟

× تو راه شنیدم جاهایی مثل چاپخونه ، بیمارستان و چندتا جای دیگه تحت کنترل سربازاس ......ظاهرا باید مجوز جدید برای شروع کارشون بگیرن

÷ اره شاید به خاطر همین بود

€ حالا فکر اینو نکنید بیاین فعلا اینجا رو جمع و جور کنیم شیشه خورده ها خطرناکن

+لازم نیست شما زحمت بکشین من خودم جمع میکنم شما ..............

قبلا از اینکه جمله نورا کامل بشه مینار و لارا و مادر نورا هر کدوم جارویی برداشتن و شروع کردن به جمع کردن شیشه ها

€ به جایی اینکه ور ور حرف بزنی بیا کمک کن

+چشمم ( خنده )

نورا هم دسته جارویی برداشت و به بقیه ملحق شد

ساعت ها گذشت و شیشه خورده های روی زمین جمع شد و قفسه ها کاملا تمیز شدن . هر کسی روی یکی از صندلی ها ولو شد

€ اخخخ کمرم

× این مغازه بزرگ نیست ولی وقتی میخواد تمیز شه ۱۰ برابر میشه

+ دقیقا ( خنده )

€ میگم مادر تهیونگ چرا تا الان نیومده ؟

+ میگم شما برین منتظر نمونین دیگه

÷ خطرناکه اینجا نورا

+چی چیو خطرناکه ؟ .......من که در حالت عادی هم تا نیم ساعت بعد اینجام فقط اینجا الان شیشه نداره همین

× مغازه رو میخوای چیکار کنی ؟

نورا به کرکره بالا اشاره کرد و گفت

+تهیونگ قبلا یدونه کرکره اینجا نصب کرده بود

×باشه پس ما رفتیم مراقب خودت باش

نورا بعد از این که راهیشون کرد مغازه رو کلا تعطیل کرد و کرکره مغازه رو اورد پایین و خودش هم رفت خونه و منتظر تهیونگ موند.........................
شرط
۱۰ لایک
{ اینقدر خوشم میاد که شرط کامنت ها نمیرسههههه
خب یه چیزی بگیننن🔪🤣🤣🤣🤣}
دیدگاه ها (۶)

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۳۳ویو راوی همینطور ک...

"پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۳۲* پرش زمانی به فرد...

* ببینین چه مهربونم شرطا نرسید گذاشتم😊*" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭...

"پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۴ ویو راوی نورا و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط