dark love
پارت 13
دایانا: چیییی؟
ات: هق... اره دیگه گفتم که ولی هنوز باهم حرف نزدیم..
دایانا: خب پس باهم حرف بزنید بعدش تصمیم بگیر..
ات: باشه
دایانا: خب حالا دیگه گریه نکن دختر
ات: اهوم...
مدرسه تموم شد ات رفت خونش دید یکی داره زنگ درو میزنه باز کرد دید کوکه..
ات: تو باز اینجا چیکار میکنی؟؟
کوک: خونه دوست دخترمه دوست داشتم بیام...
ات: شاید دیگه نباشم...
کوک: پس یه کاری میکنم مجبور بشی بمونی...
ات: منظورت چیه؟
کوک ات رو بلند کرد پرتش کرد رو تخت....
حیحی خمارییییییی
ها ها ها ها ها ها ها
دایانا: چیییی؟
ات: هق... اره دیگه گفتم که ولی هنوز باهم حرف نزدیم..
دایانا: خب پس باهم حرف بزنید بعدش تصمیم بگیر..
ات: باشه
دایانا: خب حالا دیگه گریه نکن دختر
ات: اهوم...
مدرسه تموم شد ات رفت خونش دید یکی داره زنگ درو میزنه باز کرد دید کوکه..
ات: تو باز اینجا چیکار میکنی؟؟
کوک: خونه دوست دخترمه دوست داشتم بیام...
ات: شاید دیگه نباشم...
کوک: پس یه کاری میکنم مجبور بشی بمونی...
ات: منظورت چیه؟
کوک ات رو بلند کرد پرتش کرد رو تخت....
حیحی خمارییییییی
ها ها ها ها ها ها ها
- ۳۸۳
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط