عاشق part³

عاشق part³
کوک سوار ماشین شد که ات گفت :
• کوکی ازت ممنونم
- پرنسس تشکر نکن وظیفم بود من باید مواظبت می‌بودم (نزدیک ات شد و شروع کرد به بوسیدن لبای ات اون هم همکاری میکرد بعد ۵ مین از هم جدا شدن و کوک ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه حرکت کرد. ویو ات :
سرم رو به شیشه ماشین تکیه داده بودم که دستی روی رونم حس کردم نگاه کردم کوک داشت رونم رو نوازش میکرد دستم رو گذاشتم روی دستش کوک دستمو گرفت 15 مین بعد رسیدیم خونه کوک پیاده شد ، پیاده شدم که کوک زیر پامو گرفت و براید استایل بغلم کرد با تعجب نگاش کردم اون خیلی عادی داشت راه میرفت رفتیم داخل کوک منو برد بالا و گذاشت توی اتاق و خودش رفت پایین من دراز کشیده بودم روی تخت بعد 30 مین کوک اومد داخل اتاق سوپ دستش بود اومد و سوپ رو گذاشت روی میز من میخواستم بلند شم که کوک سریع اومد پشت کمرمو گرفت تا کمکم کرد تا بشینم بعد یک قاشق از سوپ برداشت فوتش کرد و سمت لبم گرفت و گفت:
- بیبی بخور
(میخواستم قاشق رو از دستش بگیرم که گفت:
- امروز ددی میخواد به دخترکش غذا بده
• کوکی من حالم خوبه خودم میتونم (اعتراض کیوت)
- نه انگار پرنسسم به حرفم گوش نمیده (ناراحت)
• کوکی ناراحت نشو باشه ( و قاشق سوپ رو خورد)
- آفرین نفسم (بعد از خوردن سوپ کوک به ات گفت:
- بیبی برات یه سوپرایز دارم
• چی؟( ذوق)
- الان خودت میفهمی (کوک رفت پایین و خرید هارو برداشت ( عکس ها اسلاید بعدی هست) و رفت بالا
توی اتاق ات تا وسایل رو دید با ذوق پرید بغل کوک
• مرسی ددی( ذوق)
- آخخخخخ من فدای اون ذوق کردنت بشم ( خنده)
کوک ات رو گذاشت روی تخت و جعبه گردنبد رو باز کرد و دور گردن ات بست
- بیبی خیلی بهت میاد
• مرسی کوکی (مهربون)
و بعد هم در جعبه شکلات رو باز کرد ات چشماش برق زد
• واییییی کوکی خیلی دوستت دارم(ذوقیی)
- منم بیبی از دسته گلت خوشت اومد؟
• آره کوکی جونم من عاشق دسته گل رز قرمزم
(به کوک نگاه کرد و گفت) همچنین عاشق تو
- دخترکم خیلی امروز شیرین زبون شده ( لبخند)
• کوکی راستی شام خوردی ؟
- نه بیبی ولی یه چیزی میخورم
(ات از تخت بلند شد که بره کوک بازوشو گرفت
و گفت:
- کجا دخترم؟
• میخوام برم یه چیزی درست کنم بخوری
- نه بیبی انگاری نمیدونی که شما اصلا اجازه کارکردن نداری
• ولی...
- ولی نداره در ضمن من یک ماه سرکار نمی‌رم
• چییییییی( تعجب) یکماه؟
- آره بیبی تعجب نکن و اگر از این به بعد کاری داشتی و یا چیزی خواستی به من میگی
• کوک از کارت عقب میمونی
- نه قشنگم همه چیز رو به دست یارم سپردم
الان هم بیا شما باید استراحت کنی و ات رو روی تخت گذاشت خودش هم تیشرتشو در آورد و رفت روی تخت و پرنسسشو توی بغلش گرفت
• کوکی خیلیییییی دوستت دارم
- ولی من عاشقتم پرنسسم
بوسه ای روی پیشونی ات زد و چشماشونو بستن و سیاهی...
The and
نفس های من لطفاً آنفالو نکنید خب من حالم خوب نبود
زبیاها اگه هم این چند پارتی بد شده بود ببخشید ، لطفاً حمایت کنید و کامنت برام بزارید خیلیییییی دوستتون دارم 💗🫶🏻🫶🏻💟💝💗🥹😭😭🩷💖✨💕🫂🪐🐣✨
جئون رونا
دیدگاه ها (۲۲)

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part¹ توصیف در یک کلمه" آن ظهره شوم" آت از ساعت ۸...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² توصیف در یک کلمه "حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط