باز دیدمت که غمزده بودی و در خود. من هرگز ضرورتِ اندوه را

باز دیدمت که غمزده بودی و در خود. من هرگز ضرورتِ اندوه را انکار نمی‌کنم؛ چراکه می‌دانم هیچ‌چیز مثل اندوه، روح را تصفیه نمی‌کند و الماسِ عاطفه را صیقل نمی‌دهد؛ امّا میدان‌دادن به آن را نیز هرگز نمی‌پذیرم؛ چراکه غم، حریص است و بیشترخواه و مرزناپذیر، طاغی و سرکش و بَدلِگام.
_نادر ابراهیمی
دیدگاه ها (۴)

«شاخه‌یِ خشکِ پیچکِ تنهایی من،اعتراف می‌کنم هنوز عشقت را رها...

برگهای پاییزی، بی‌شک، در تداوم‌بخشیدن به مفهومِ درخت و مفهوم...

تو گرچه تکیه‌گاهِ منی، امّا خود، در تنهایی، ساقه‌ی باریکِ یک...

عزیز من! قایق کوچکِ دل به دست دریای پهناورِ اندوه مسپار! لاا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط