عشق مافیایی
《 Mafia love 》
پارت ۱
هوا سرد بود و ا.ت دستاشو کرده بود تو جیب هودیاش و زیر لب غر میزد.
ا.ت: وای خدا… این همه راه؟ چرا با اون دوستای خلوچلم رفتم بیرون اصلاً؟
خیابون تقریباً خلوت بود. چراغا کمنور، ماشینا کم، هوا تاریک.
ا.ت دید اگه بخواد از مسیر اصلی بره خیلی طول میکشه. نیمنگاهی به کوچهی بغل انداخت.
ا.ت: خب… یه میانبُر کوچولو… چی میشه مگه؟
پا گذاشت تو کوچه.
هوا یهجوری ساکت بود که فقط صدای نفس خودش میومد.
چند قدم که رفت، نور چراغ یه ماشین سیاه انتهای کوچه چمش رو گرفت.
دو نفر ایستاده بودن. یکیشون کتوشلوار مشکی، یکیشون هودی و ماسک.
چند ثانیه بهشون نگاه کرد و با خودش گفت:
ا.ت: اصلا به من چه! فقط رد شم برم.
ولی فقط چند قدم جلوتر رفت که صدای صحبت چند مرد رو شنید.
گفتگو جدی بود… خطرناک.
یه نفر گفت:
«پس پولو آوردی یا نه؟»
بعد یه صدا، آروم، ولی محکم:
جیمین: من تا چیزی نبینم، پولی نمیدم.
ا.ت ناخودآگاه سرشو چرخوند سمت صدا.
و همون لحظه دیدش. کسی که نباید باهاش چشم تو چشم می شد .
* پارک جیمین. بزرگترین مافیای کره جنوبی *
(ممنون میشم حمایتم کنید 🎀✨️)
پارت ۱
هوا سرد بود و ا.ت دستاشو کرده بود تو جیب هودیاش و زیر لب غر میزد.
ا.ت: وای خدا… این همه راه؟ چرا با اون دوستای خلوچلم رفتم بیرون اصلاً؟
خیابون تقریباً خلوت بود. چراغا کمنور، ماشینا کم، هوا تاریک.
ا.ت دید اگه بخواد از مسیر اصلی بره خیلی طول میکشه. نیمنگاهی به کوچهی بغل انداخت.
ا.ت: خب… یه میانبُر کوچولو… چی میشه مگه؟
پا گذاشت تو کوچه.
هوا یهجوری ساکت بود که فقط صدای نفس خودش میومد.
چند قدم که رفت، نور چراغ یه ماشین سیاه انتهای کوچه چمش رو گرفت.
دو نفر ایستاده بودن. یکیشون کتوشلوار مشکی، یکیشون هودی و ماسک.
چند ثانیه بهشون نگاه کرد و با خودش گفت:
ا.ت: اصلا به من چه! فقط رد شم برم.
ولی فقط چند قدم جلوتر رفت که صدای صحبت چند مرد رو شنید.
گفتگو جدی بود… خطرناک.
یه نفر گفت:
«پس پولو آوردی یا نه؟»
بعد یه صدا، آروم، ولی محکم:
جیمین: من تا چیزی نبینم، پولی نمیدم.
ا.ت ناخودآگاه سرشو چرخوند سمت صدا.
و همون لحظه دیدش. کسی که نباید باهاش چشم تو چشم می شد .
* پارک جیمین. بزرگترین مافیای کره جنوبی *
(ممنون میشم حمایتم کنید 🎀✨️)
- ۶۷۸
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط