سراغم را بگیر از اشک های داغ بی ریشه

سراغم را بگیر از اشک های داغ بی ریشه
سراغم را بگیر از خون خشک داخل شیشه

برای کشتن یک تک درخت پیر خشکیده
به کبریتی بزن رو نه به انباری پر از تیشه

به دنبالم نگرد اما اگر دنبال سردردی
نگاهم کن میان درد های بین اندیشه

منم یک درد روییده میان جنگلی بی برگ
رفیقم موریانه من درختی خودفدا پیشه

تو قصد جان من کردی، من تنها تر از تنها؟
ببین خالیست این جنگل بزن اتش به این بیشه

پر از دود و نمیسوزد عزیزم جنگل خالی
عذابم میدهد دود و نمیسوزاند از ریشه

ساینا سعیدنژاد

#ساینا_سعیدنژاد
#انجمن_ادبی_آغاز
#شعرخراسان
#شعرجوان
#شعرخوانی
دیدگاه ها (۰)

مژگان عباسلو؛ شاعرِ پزشکمژگان عباسلو شاعر، نویسنده و پزشک ای...

نشسته ام بنویسم ولی قرار ندارماگر چه منتظرم با کسی قرار ندار...

آسمون بغضشو خالی میکنهآدمو حالی به حالی میکنهکوچه‌ ها رنگ زم...

‌تو را آن‌گونه می‌خواهم که باغی باغبانش‌ را... از کتاب نزدیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط