THE FIRST KISS
THE FIRST KISS
PART: 1
ویو ات:
چند روزه به شدت حواس پرت شدم غذا رو اشتباه برای میز ها سیو میکنم و همه از دستم شاکی شدن بهتره امروز حواسم سر جاش باشه
بوسه ای روی موهای مادرم گذاشتم خداحافظی کردمو از خونه خارج شدم به سمت رستوران رفتم... رفتم پشت میز کارم نشستم هنوز تایم ناهار نبود داخل دفترم نقاشی میکشیدم که رئیس رستوران اومد
رئیس: سلام
ات: سلام رئیس خوش اومدین
رئیس: ات اومدم چیزی رو بهت بگم و برم
ات: بله حتما بفرمایید بشینید رئیس
رئیس: نیروی کار جدید اومده و قبول شده
ات: اما.... من به پول این کار نیاز دارم...... این چند روز هم به خاطر حواس پرتیم پول کمی گرفتم و نتونستم تمام دارو های مادرمو بگیرم..... شما حقوق منو روزانه حساب میکنین هیچ جای دیگه این کار رو نمیکنه......... لطفا قول میدم که حواسمو جمع کنم
رئیس: اما دیگه نیروی کار جدید اومده و قبول شده نمیتونیم ردشون کنیم
فلش بک به یک ساعت بعد:
وسایلم رو داخل کیفم گذاشته بودم از این رستوران به اون رستوران میرفتم که ببینم کجا به نیرو نیاز دارن وارد یک کافه شدم
ات:سلام ببخشید شما نیروی کار نیاز ندارین من پول نیاز دارم
گ: نه هنوز هیچکس رو نخواستیم
ات: باشه مرسی(ناراحت)
رفتم از کافه بیرون روی نیمکت دم در نشستم و سرم رفت داخل گوشیم که کار پیدا کنم
ات: اه اینم که همش هنگ میکنه
&: سلام خوبی
ات: سلام مرسی جانم کاری داشتین
&: خب فک کنم دنبال کاری درسته
ات: او اره باید هرچه سریعتر کار پیدا کنم
&: منم خیلی سریع به کارمند نیاز دارم ولی خب من نمیتونم هرکسی رو انتخاب کنم دیگه
ات: منظورتون رو متوجه نشدم
&: خب ببین ما یک بار خیلی بزرگ داریم نمیدونم شاید تاحالا اونجا رفته باشی بار شب های سئول
ات: نه داخل نرفتم اما دیدمش اونجا خیلی بزرگه مال شماست
&: نه مال من نیست اما مدیریت اونجا دست منه
ات: اوم خب شرایط کاریش چطوره
&: خب شرایطش اینطوریه ما به تو هفته ای۳۰۰۰۰۰وون میدیم درامدت هفته ایه
ات: خب اینطوری که خیلی درامدم زیاد میشه و میتونم با یک ماه کار مامانمو درمان کنم
&: او اتفاقی افتاده
ات: خب مامانم مریضه و پدرمم خیلی وقت پیش ازدست دادم
&: متاسفم
ات: نه خب ادامه شرایط رو بگین
&: اها خب بعدش جای سختش اینجاست که ما نیروی کار رو برای از ساعت هشت شب تا چهار صب میخوایم و لباس فرم مخصوص دارین که این لباسه (تو مبایلش نشون میده)
ات: اما اینو نمتونم قبول کنم
&: چرا
ات: اولا این تایم من باید خونه باشم دوما این چه لباسیه همجام دیده میشه
ادامه دارد.....
شما شرطا رو نرسوندین ولی خب من این رمانو کوتاه میکنم و زود مینویسم و تمومش میکنم و دیگه رمان نمینویسم چون حمایت نمیکنین
شرطای پارت ۲
۶۰لایک
۵۰کامنت
۲۰بازنشر
PART: 1
ویو ات:
چند روزه به شدت حواس پرت شدم غذا رو اشتباه برای میز ها سیو میکنم و همه از دستم شاکی شدن بهتره امروز حواسم سر جاش باشه
بوسه ای روی موهای مادرم گذاشتم خداحافظی کردمو از خونه خارج شدم به سمت رستوران رفتم... رفتم پشت میز کارم نشستم هنوز تایم ناهار نبود داخل دفترم نقاشی میکشیدم که رئیس رستوران اومد
رئیس: سلام
ات: سلام رئیس خوش اومدین
رئیس: ات اومدم چیزی رو بهت بگم و برم
ات: بله حتما بفرمایید بشینید رئیس
رئیس: نیروی کار جدید اومده و قبول شده
ات: اما.... من به پول این کار نیاز دارم...... این چند روز هم به خاطر حواس پرتیم پول کمی گرفتم و نتونستم تمام دارو های مادرمو بگیرم..... شما حقوق منو روزانه حساب میکنین هیچ جای دیگه این کار رو نمیکنه......... لطفا قول میدم که حواسمو جمع کنم
رئیس: اما دیگه نیروی کار جدید اومده و قبول شده نمیتونیم ردشون کنیم
فلش بک به یک ساعت بعد:
وسایلم رو داخل کیفم گذاشته بودم از این رستوران به اون رستوران میرفتم که ببینم کجا به نیرو نیاز دارن وارد یک کافه شدم
ات:سلام ببخشید شما نیروی کار نیاز ندارین من پول نیاز دارم
گ: نه هنوز هیچکس رو نخواستیم
ات: باشه مرسی(ناراحت)
رفتم از کافه بیرون روی نیمکت دم در نشستم و سرم رفت داخل گوشیم که کار پیدا کنم
ات: اه اینم که همش هنگ میکنه
&: سلام خوبی
ات: سلام مرسی جانم کاری داشتین
&: خب فک کنم دنبال کاری درسته
ات: او اره باید هرچه سریعتر کار پیدا کنم
&: منم خیلی سریع به کارمند نیاز دارم ولی خب من نمیتونم هرکسی رو انتخاب کنم دیگه
ات: منظورتون رو متوجه نشدم
&: خب ببین ما یک بار خیلی بزرگ داریم نمیدونم شاید تاحالا اونجا رفته باشی بار شب های سئول
ات: نه داخل نرفتم اما دیدمش اونجا خیلی بزرگه مال شماست
&: نه مال من نیست اما مدیریت اونجا دست منه
ات: اوم خب شرایط کاریش چطوره
&: خب شرایطش اینطوریه ما به تو هفته ای۳۰۰۰۰۰وون میدیم درامدت هفته ایه
ات: خب اینطوری که خیلی درامدم زیاد میشه و میتونم با یک ماه کار مامانمو درمان کنم
&: او اتفاقی افتاده
ات: خب مامانم مریضه و پدرمم خیلی وقت پیش ازدست دادم
&: متاسفم
ات: نه خب ادامه شرایط رو بگین
&: اها خب بعدش جای سختش اینجاست که ما نیروی کار رو برای از ساعت هشت شب تا چهار صب میخوایم و لباس فرم مخصوص دارین که این لباسه (تو مبایلش نشون میده)
ات: اما اینو نمتونم قبول کنم
&: چرا
ات: اولا این تایم من باید خونه باشم دوما این چه لباسیه همجام دیده میشه
ادامه دارد.....
شما شرطا رو نرسوندین ولی خب من این رمانو کوتاه میکنم و زود مینویسم و تمومش میکنم و دیگه رمان نمینویسم چون حمایت نمیکنین
شرطای پارت ۲
۶۰لایک
۵۰کامنت
۲۰بازنشر
- ۲.۷k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط