🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽


Part ⁶³

اروم با قدمایی شمرده امد پیشم و دستاشو گذاشت رو شونم و به چشمام خیره شد . دستامو رو‌ کمرش گذاشتم و بدنشو به بدنم چسبوندم . موهای توی صورتشو اروم زدم کنار و وسط پیشونیشو بوسیدم که نفس عمیقی کشید .
ات ✨ اصلا ناراحت نباشی ها باشه ؟
یونگی 🪽 باشه .
اروم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم بوسیدنش . اروم هدایتش کردم سمت تخت که صدای در امد . کلافه ازش جدا شدم و سمت در رفتم و بازش کردم .(ادمین 🩵 اصلا قسمت نیست یونگی اینو ... 💔)
مامانم بود .
می‌سون : پسرم پدر بزرگ گفت فکر سرپیچی به سرت نزنه .
یونگی 🪽 مامان تروخدا تو یکاری کن راضی بشه .
می‌سون : پسرم به نظرت تا الان داشتم چیکار میکردم ؟ راضی نمیشه که نمیشه . اگه ات میترسه یا بالاخره هرچی میخوای باهاش حرف بزنم ؟
یونگی 🪽 نه مامان ات ... چیزی نمیگه ، من خودم میگم .
می‌سون : پسرم من هرکاری از دستم بر میومد انجام دادم .
یونگی 🪽 مرسی مامان ... اشکال نداره .
می سون : من دیگه میرم ... شبتون بخیر.
یونگی 🪽 شب بخیر .
در و بستم و قفلش کردم و برگشتم و رفتم سمت ات .
یونگی 🪽 مامانمم نتونسته راضیش کنه .
ات ✨ یونگی من که گفتم ایرادی نداره .
یونگی 🪽 واقعا؟
در جوابم


ادامه تو کامنت شیطونا 😈😈😈

شرطا
۳۵ لایک
۱۲ بازنشر
دیدگاه ها (۴)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁶²دیدم ات رو به روی اینه وایستاده...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁶¹✨ فلش بک به پایان جشن ویو ات ✨ ...

🪽Angel of salvation 🪽 Part ⁴⁸رفتم گوشیمو برداشتم و به صفحش ن...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁵⁶🩵ویو نویسنده 🩵امروز روز موعود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط