ما از نسلی متفاوتیم!

ما از نسلی متفاوتیم!
نسلی که دیگه تکرار نمیشه. ما همونایی هستیم که با فلوکس قورباغه ای پسر عمه می رفتیم سیزده بدر و بعد ناباورانه با دهانی باز تو خیابون ماشین بوگاتی رو دیدیم!
ما همونایی هستیم که از بازی یه قل دو قل و کوبیدن کف دست روی عکس ادامس فوتبالی گذشتیم و بابازی "قارچ خور" خرکیف شدیم.
همون نسلی که عشق فیلم "کوچه مردها" و "طوقی" تا فیلمای ابگوشتی "شور عشق" و " گل یخ" بود! از نعره های لوتی های توی فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنما با ابروهای نازک شده، این سالهای سینمای ایران رو شنیدیم و دیدیم.
ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با " سکه دوزاری " مزاحم تلفنی میشدیم و امروز یهو با "آپ" ، پول جابجا می کنیم، تصویری حرف میزنیم و پشت دنیای مجازی حتی فحاشی میکنیم.
نسل قبل از ما اینجوری نبود!
نسل بعد از ما هم اینچنین نخواهد بود!
از داشتن ساعتی که با اثر گاز دندان، روی مچ دست و کشیدن عقربه هاش با خودکار بیک ایجاد می شد تا عینک گوگل راه طولانی ای بود که ما رو یک شبه بردند!
نسل قبل از ما رفتند و اینهمه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن رو ندیدند.
و نسل بعد از ما می آیند در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاس ها، هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای نو در اول مهر ندارند!
ما نسل خوبی بودیم!
اما در ازای اینهمه خوبی پر شدیم از پارادوکس!
بچه که بودیم دست به هر کاری زديم گفتند تو دیگر بزرگ شدی باید دل به دریا بزنی! در حالی که هنوز شنا کردن بلد نبودیم .
و بزرگ که شدیم . . . دست به هر کاری زدیم گفتند نکن اینکارا رو، تو هنوز بچه ای!
قدر خودمون رو بدونیم که در جهان،دیگر چنین نسلی، که هم جواد یساری رو درک کرده باشه و هم جاستین بیبر رو ،نخواهد آمد!
ما درون چالشی بزرگتر از چالش آب یخ گیر کردیم.
ما در چالش بین معنی کلمات گرفتاریم!
ما با مرام و لوتی و با معرفت بودیم و یهو دیدیم باید واسه به روز بودن، اعتقادات رو هم زیر سوال برد!
ما با"ما کار و اندیشه " و " گل گفتی آی گل گفتی" و "چاق و لاغر" تابستان هامون گذشت و یهو توی چند تابستان بعد با تور سفر به تایلند مواجه شدیم
دیدگاه ها (۳)

🔥 وینیسیوس، دیگه وعده کافی نیست!«گل‌ها میان، جبران می‌کنم؛ ج...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

#کپشن

I'm not jealous part 56دستمو پشت گردنش گذاشتم و عمیق و محکم ...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت دوم: ائتلافِ اجباریتوی پارکینگِ خون...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط