ببخشیدسکه دارید؟میخواهم به گذشته هازنگ بزنم...

ببخشیدسکه دارید؟میخواهم به گذشته هازنگ بزنم...
به آن روزها
به دل های بزرگ
به کوچه های کودکی
به هم بازیهای بچگی
می خواهم زنگ بزنم
به مسیر مدرسه ام...
که خنده های مرا فراموش کرده!
به نیمکت های پر از یادگاری
به زنگ های تفریح مدرسه
به زمستانی که با زمین قهر نبود..
به کرسی و بخاری نفتی
که همه ی ما را
با عشق دور هم جمع می کرد…
می دانم
آن خاطره ها کوچ کرده اند
می دانم
تو هم دنبال سکه میگردی!
ولی افسوس…
هیچ سکه ای
در هیچ گوشیِ تلفنی
دیگر ما رابه آن روزها وصل نخواهد کرد!
دیدگاه ها (۲)

دلم میخاد بنشینی رو به رومدرست رو به روم... به فاصله ی کمتر ...

بعضیام هستن ڪه هـر چے بیشتـر مےبینیشون بہ جـاے اینڪـه تڪـــر...

تنهایی حق کسانی ست که خیانت میکننداما همیشه سهم کسانی می شود...

من زیاد چیزی را به دل نمی‌گیرم و معمولا کنار می‌آیم با تفاوت...

میدانيد آخرين زنگ زندگیتان کی ميخورد!؟خدا ميداند، ولی آنروز ...

⁰⁰ : ⁰⁰..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبوهی از اح...

این روزها شهر، آماده وداع با شهیدان ۹ اسفند ۱۴۰۴ است؛ خانواد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط