لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت
لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت
مانع کسب است جانم ، دکمهی پیراهنت..
.
چشم من روشن ! مگر خوشتر از این هم میشود؟
سهم من شد خیرهای از چَشم های روشَنت
.
با نمکدانه لب خود زخم هایَم را ببوس
میشوم اینگونه شیرینم ، نمکگیر تنت . . .
.
دستهایَت اطلس و آغوش تو آتشفشان
کردهای خاکسترم در تنگنای ساتنت
.
چشمهایَت رود طغیان کردهای در مصر بود
موج هایَش میرسد تا مرز چین دامنت
.
باز کن پیراهنت را دشت اول را بده
مانع کسب است جانم ، دکمهی پیراهنت..
.
.
شاعر : بهنام اصول زاده
مانع کسب است جانم ، دکمهی پیراهنت..
.
چشم من روشن ! مگر خوشتر از این هم میشود؟
سهم من شد خیرهای از چَشم های روشَنت
.
با نمکدانه لب خود زخم هایَم را ببوس
میشوم اینگونه شیرینم ، نمکگیر تنت . . .
.
دستهایَت اطلس و آغوش تو آتشفشان
کردهای خاکسترم در تنگنای ساتنت
.
چشمهایَت رود طغیان کردهای در مصر بود
موج هایَش میرسد تا مرز چین دامنت
.
باز کن پیراهنت را دشت اول را بده
مانع کسب است جانم ، دکمهی پیراهنت..
.
.
شاعر : بهنام اصول زاده
- ۶۶۶
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط