#The.cold.lover. part 2

#The.cold.lover. part 2

کلاس بالاخره شروع شد.

هان سعی می‌کرد تمام حواسش را به استاد بدهد، اما حضور مینهو پشت سرش تمرکزش را به هم می‌ریخت.

هر چند دقیقه یک‌بار ناخودآگاه برمی‌گشت و نگاهی به او می‌انداخت.

مینهو اما مثل همیشه بی‌تفاوت بود.

نه لبخندی، نه حرفی.

فقط با همان نگاه سردش به تخته خیره شده بود.

هان زیر لب گفت:
«چطور ممکنه یکی این‌قدر سرد باشه؟»

اما قبل از اینکه بتواند بیشتر فکر کند، صدای دخترانه‌ای از کنار در کلاس آمد.

«مینهو!»

هان ناخودآگاه سرش را بلند کرد.

دختری با موهای بلند و لباس مرتب وارد کلاس شد و مستقیم به سمت مینهو رفت.

لبخند بزرگی روی صورتش بود.

«بالاخره پیدات کردم!»

مینهو برای اولین بار سرش را از روی دفترش بلند کرد.

«چی می‌خوای؟»

دختر خندید.
«مثل همیشه سرد.»

بعد بدون توجه به لحن مینهو، صندلی کنارش نشست.

هان با دیدن این صحنه، احساس عجیبی در دلش پیدا کرد.

دختر خودش را معرفی کرد:
«من مینجی‌ام. با مینهو از دبیرستان همدیگه رو می‌شناسیم.»

هان سعی کرد بی‌تفاوت باشد.

اما وقتی مینجی با لبخند به مینهو نزدیک شد و چیزی در گوشش گفت، اخم‌های هان ناخودآگاه درهم رفت.

«چرا انقدر بهش نزدیک می‌شه؟»

دوستش که کنار هان نشسته بود، متوجه حالت صورتش شد.

آرام پرسید:
«هان؟»

«هوم؟»

«چرا داری اون دختره رو این‌طوری نگاه می‌کنی؟»

هان سریع نگاهش را به دفترش برگرداند.

«هیچی.»

دوستش لبخند شیطنت‌آمیزی زد.
«حسودی می‌کنی؟»

هان تقریباً با صدای بلند گفت:
«چی؟! نه!»

چند نفر به سمتشان برگشتند.

هان سریع صدایش را پایین آورد.

«من چرا باید حسودی کنم؟ مینهو که دوست‌پسر من نیست.»

دوستش شانه بالا انداخت.

«پس چرا ناراحتی؟»

هان جوابی نداشت.

چشم‌هایش دوباره به سمت مینهو رفت.

مینیجی چیزی می‌گفت و مینهو، با اینکه هنوز همان چهره سرد را داشت، به حرف‌هایش گوش می‌داد.

همین کافی بود تا قلب هان بیشتر فشرده شود.

اما خودش هم می‌دانست.

حق دخالت نداشت.

مینهو برای او هیچ‌کس نبود.

فقط یک پسر مرموز بود که هان از دیدنش قلبش تندتر می‌زد.

هان نفس عمیقی کشید و زیر لب گفت:

«نباید دخالت کنم...»

زنگ کلاس خورد.

همه شروع به جمع کردن وسایلشان کردند.

مینیجی کنار مینهو ایستاد.

«ناهار با هم بریم؟»

مینهو چند لحظه ساکت ماند.

«باشه.»

هان که این جمله را شنید، دستش روی زیپ کیفش ثابت ماند.

لبخند کوچکی زد؛ اما آن لبخند بیشتر شبیه تلاش برای پنهان کردن ناراحتی‌اش بود.

دوستش آرام گفت:
«هان...»

هان سرش را پایین انداخت.

«گفتم که... من حق دخالت ندارم.»

مینهو از کنارشان رد شد.

برای لحظه‌ای نگاهش با هان تلاقی کرد.

هان انتظار داشت مثل همیشه بی‌تفاوت از کنارش عبور کند.

اما مینهو مکث کوتاهی کرد.

نگاهش روی صورت هان ماند.

«تو نمیای؟»

هان با تعجب سرش را بالا آورد.

«کجا؟»

مینهو بدون تغییر حالت گفت:

«ناهار.»

هان به مینجی نگاه کرد.

بعد دوباره به مینهو.

قلبش دیوانه‌وار می‌تپید.

اما قبل از اینکه چیزی بگوید، مینجی دست مینهو را گرفت.

«مینهو، دیرمون می‌شه.»

هان سریع نگاهش را پایین انداخت.

«شما برید.»

مینهو چند ثانیه به هان خیره ماند.

انگار از جوابش راضی نبود.

اما چیزی نگفت.

فقط همراه مینجی از کلاس خارج شد.

هان چند لحظه همان‌جا ایستاد.

بعد آرام روی صندلی نشست و سرش را روی میز گذاشت.

«چه مرگمه من...؟»

او هنوز نمی‌دانست این حسادت ساده، قرار است خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کند، بین او و مینهو فاصله و درد ایجاد کند...

و شاید مینهو هم بیشتر از......(ادامه دارد)






فکر کنم خیلی طول کشید تا پارت بزارم پس ببخشید خوشگلام😭😭😭😭حمایت کنیو تند تند پارت میدممممم فقط بگید بعد از این کدومشون رو بزارم؟؟؟؟؟؟؟










#Hyunjin
دیدگاه ها (۳)

کامنت بزارید شیپتون کنم..🙃کی میخواد با من شیپ بشه🤣اصلا خودتو...

رمان درخواستی از یه فرشته ی خوشگل: @989906_6746اسم: bloody v...

درخواستی دارید تو همین پست بگید👍🏻✨️اسم رمان هایی که دارم مین...

#The.cold.lover. part 1هان جیسونگ از وقتی وارد دانشگا...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط