#The.cold.lover. part 1
#The.cold.lover. part 1
هان جیسونگ از وقتی وارد دانشگاه شده بود، فقط یک هدف داشت؛ زودتر از کلاسهای صبح جان سالم به در ببرد.
اما امروز، همهچیز فرق داشت.
چون برای اولین بار، چشمهای عسلیاش روی پسری ثابت ماند که تمام دانشگاه دربارهاش حرف میزد.
لی مینهو.
سال آخریِ مرموزی که تقریباً هیچوقت لبخند نمیزد.
موهای مشکی و ابریشمیاش کمی روی پیشانیاش ریخته بود و نگاه تیرهاش آنقدر سرد بود که انگار هیچکس اجازه نزدیک شدن به او را نداشت.
هان زیر لب گفت:
«وای... این دیگه کیه؟»
دوستش که کنار او ایستاده بود، خندید.
«اون؟ لی مینهوئه. بهتره بیخیالش شی.»
هان با تعجب نگاهش کرد.
«چرا؟»
«چون به هیچکس محل نمیده.»
هان دوباره به مینهو نگاه کرد.
اتفاقاً همین سرد بودنش باعث شد بیشتر کنجکاو شود.
مینهو آرام از کنارشان رد شد، بدون اینکه حتی نگاهی به کسی بیندازد.
اما درست وقتی از کنار هان گذشت، باد ملایمی موهایش را کنار زد.
هان برای چند ثانیه کاملاً مات ماند.
قلبش محکم کوبید.
«اوه خدای من...»
دوستش با خنده گفت:
«نکنه عاشق شدی؟»
هان سریع سرش را تکان داد.
«نه! فقط... فقط قیافهش جالبه.»
«آره، معلومه.»
همان لحظه صدای استاد از داخل کلاس بلند شد:
«دانشجوها، همه سر جاهاشون!»
هان وارد کلاس شد و روی یکی از صندلیهای خالی نشست.
چند دقیقه بعد، در کلاس باز شد.
مینهو وارد شد.
هان با دیدنش تقریباً از صندلی افتاد.
«نه دیگه...»
مینهو بدون هیچ حرفی صندلی پشت سر هان نشست.
هان احساس کرد صورتش داغ شده.
صدای آرام مینهو از پشت سرش آمد:
«میشه ساکت باشی؟»
هان خشکش زد.
آرام برگشت و به چشمهای تیره مینهو نگاه کرد.
«م... من؟»
مینهو ابرویش را کمی بالا انداخت.
«آره. تو.»
هان چند ثانیه ساکت ماند و بعد لبخند کوچکی زد.
شاید این شروع یک عشق یکطرفه بود...
اما هان هنوز نمیدانست که این پسر سرد، قرار است خیلی زود تمام دنیایش را تغییر دهد و..(ادامه دارد)
پارت یکش خوب نشد..😭😭😭ببخشیدددد
رمان بعدی که اپلود میشه امروز چند پارتی از چانمین هست🎀✨️
#Hyunjin
هان جیسونگ از وقتی وارد دانشگاه شده بود، فقط یک هدف داشت؛ زودتر از کلاسهای صبح جان سالم به در ببرد.
اما امروز، همهچیز فرق داشت.
چون برای اولین بار، چشمهای عسلیاش روی پسری ثابت ماند که تمام دانشگاه دربارهاش حرف میزد.
لی مینهو.
سال آخریِ مرموزی که تقریباً هیچوقت لبخند نمیزد.
موهای مشکی و ابریشمیاش کمی روی پیشانیاش ریخته بود و نگاه تیرهاش آنقدر سرد بود که انگار هیچکس اجازه نزدیک شدن به او را نداشت.
هان زیر لب گفت:
«وای... این دیگه کیه؟»
دوستش که کنار او ایستاده بود، خندید.
«اون؟ لی مینهوئه. بهتره بیخیالش شی.»
هان با تعجب نگاهش کرد.
«چرا؟»
«چون به هیچکس محل نمیده.»
هان دوباره به مینهو نگاه کرد.
اتفاقاً همین سرد بودنش باعث شد بیشتر کنجکاو شود.
مینهو آرام از کنارشان رد شد، بدون اینکه حتی نگاهی به کسی بیندازد.
اما درست وقتی از کنار هان گذشت، باد ملایمی موهایش را کنار زد.
هان برای چند ثانیه کاملاً مات ماند.
قلبش محکم کوبید.
«اوه خدای من...»
دوستش با خنده گفت:
«نکنه عاشق شدی؟»
هان سریع سرش را تکان داد.
«نه! فقط... فقط قیافهش جالبه.»
«آره، معلومه.»
همان لحظه صدای استاد از داخل کلاس بلند شد:
«دانشجوها، همه سر جاهاشون!»
هان وارد کلاس شد و روی یکی از صندلیهای خالی نشست.
چند دقیقه بعد، در کلاس باز شد.
مینهو وارد شد.
هان با دیدنش تقریباً از صندلی افتاد.
«نه دیگه...»
مینهو بدون هیچ حرفی صندلی پشت سر هان نشست.
هان احساس کرد صورتش داغ شده.
صدای آرام مینهو از پشت سرش آمد:
«میشه ساکت باشی؟»
هان خشکش زد.
آرام برگشت و به چشمهای تیره مینهو نگاه کرد.
«م... من؟»
مینهو ابرویش را کمی بالا انداخت.
«آره. تو.»
هان چند ثانیه ساکت ماند و بعد لبخند کوچکی زد.
شاید این شروع یک عشق یکطرفه بود...
اما هان هنوز نمیدانست که این پسر سرد، قرار است خیلی زود تمام دنیایش را تغییر دهد و..(ادامه دارد)
پارت یکش خوب نشد..😭😭😭ببخشیدددد
رمان بعدی که اپلود میشه امروز چند پارتی از چانمین هست🎀✨️
#Hyunjin
- ۲.۹k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط