گاهی به بعد از مرگم فکر میکنم. من خیلی از مردن میترسم...

گاهی به بعد از مرگم فکر میکنم. من خیلی از مردن میترسم... شایدم درست تر باشه اگه بگم، من از تنها مردن خیلی میترسم :)
فکر میکنم به اینکه یعنی در لحظه مرگم چه کسی کنار منه؟ یا آیا اصلا کسی کنارمه؟؟
حکیمه همیشه ماهرخ رو داشت .. ماهرخی که هرروز درکنارش بود و وقتی فهمید حکیمه مریضه تنهاش نذاشت و ازش حمایت کرد، تا لحظه آخر !
چه کسی تا لحظه آخر پای من میمونه و ازم حمایت میکنه!؟
اما یه چیز رو خوب میدونم! اینکه من عزیزانم رو دوست دارم، تا لحظه آخر ... حتی اگر هیچکدوم در اون لحظه سخت و تلخ لعنتی درکنارم نباشن!
{توی سیو مسیجای تل*گرامم وصیتامو نوشتم. وصیت که نه، درواقع حرفایی که دوست دارم عزیزانم از زبونم بعد از مرگم بشنون... جوری که انگار قراره اصلا تااون روز عزیزی برام مونده باشه 😅}
{به قلم: هیوا؛ یک حقوقدان دیوانه!}

#در_انتهای_شب #سریال_در_انتهای_شب #سریال_ایرانی #رفیق #مرگ #وصیت #ویسگون
#hiva1507 #hiva
دیدگاه ها (۰)

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇14ویو نامجون:صبح مثل همیشه وارد کلاس ...

busy📄#busyتک پارتی: (همیشه علامتا برای پسرامون _ برای ات= و ...

سکوت پیستPart:⁸³_پدر همین دختری که میگی بابام رو جلوی چشام ک...

تقدیر سیاه و سفید p40

یک لیوان نسکافه در کنار کیک کارامل

#Part471#آدمهای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 میخواستم بزنم تو ...

عشق درسایه سلطنت پارت 247

half brother فصل ۲ part : 71

یک قدم مانده تا طلوع [بخش ۱]

ترس من p=4*ویو ا.ت*نوشته بود" دانش اموزان مرده *لی روشا. کیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط