منهوارابنفسهایتو

#من_هوا_را_بے_نفسهای_"تو"
حاشامےکنم

تار و پود عشق را
در "تو" تماشا مےکنم

بیقرارے دل من
خنده شیرین "تو"

بیستون سهل است
من فرهاد رسوا مےکنم...
دیدگاه ها (۰)

#لعنت_به_من_و_شعر_من_و_حال_خرابملعنت به شب و درد و تب و ...آ...

#نزاکت_آن‌_قدَر_دارد_که_در_وقتِ_خرامیدنتوان از پشت پایش دید ...

#ما_دو_پیراهن_بودیم_بر_یک_بندیکی را باد برددیگری را باران هر...

#روسری_آبی_به_جونم_تش_تش_زدی آتش به جون موروز و شو نالون به ...

ناگهان، دیدم تو را در قابِ تصویر،خنده‌ات آمد پدید، چون شهدِ ...

مگر نمی‌دانستی که من به تو نیاز دارم؟ندیدی که چطور حاضر بودم...

عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط