پارت چهارم

از زبان شوگا:واقعا دیگه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم برای اینکه به لونا همه چیو نگمو همه چیزو خراب نکنم اخه وقتی با اون وضعیت بلند شد از رومبلو میخواست بره داخل اتاقش دلم میخواست برم محکم بغلش کنمو اشکاشو پاک کنمو بهش بگم من عاشقتم الان که با نایون اینجورم فقط و فقط بخاطره اینه که میدونم نایون برای اون پارک عوضی داره جاسوسی شرکتمو میکنه و میخوام که به اندازه کافی مدرک جمع کنمو بندازمش زندان بخاطر این دارم باهات سرد برخورد میکنم تا بتونم نایونو نگه دارمو نپرونمش وگرنه کلا از دست میدم همه چیو و جلوی پدرم شرمنده میشم وگرنه من به اون دختره ی نچسب هر....زه خوشم نمیاد و حتی ازش متنفرم ، ولی اینکارارو که دارم میکنم لونا رم از دست میدم و من واقعا اینو نمیخوام چون لونا همه چیزمه ولی مجبورم واقعا دارم دیوونه میشم دلم میخواست الان همه چیز تموم بشه زود به لونا اعتراف کنمو دیگه حتی نزارم یه ذره هم احساس ناراحتی کنه چون وقتی لونا ناراحته انگار قلبمو دارن از سینم در میارنو تیکه تیکه اش میکنن ، هوفففف دارم دیوونه میشم با این وضعیت پس باید هرچه زود تر این وضعیتو تموم کنمو عشقمو به دست بیارم و مال خودم کنمش

از زبان لونا:کارای پروژه دانشگاهمو تموم کردمو وسایلمو جمع کردمو نشستم روتخت تا یه ذره استراحت کنم یعنی الان شوگا داره چیکار میکنه ، پوزخندی زدمو با خودم گفتم خب معلومه لونای احمق الان داره به نایون پیام میده و دارن لحظات عاشقونشون رو میگذرونن سرمو تکون دادمو از فکر در اودم ، اه لونا بسه چقد فکر میکنی در باره ی کسی که ازت متنفره و حتی یه نگاهم بهت نمی ندازه ، شوگا تایپش اصلا دختری مثل تو نیست اخه چرا باید عاشق دختره زشتو ساکتو گوشه گیری مثله تو بشه (اخخ بمیرمم براش😭😭)
پس فکرای بیخودی نکن دستی کشیدم رو صورتمو رفتم لباسامو بر داشتمو رفتم حموم تا بتونم یه ذره از این فکرای مزخرفم دور باشم حموم زدمو اومدم بیرون رفتم سمت میز لوازم ارایشم و نشستم رو صندلی جلو ی اینه سشوارمو در اوردمو موهامو خشک کردمو شونشون کردمو بافتموشونو از رو صندلی بلند شدمو نشستم رو تخت فیلم جدیدی که اومده بودو دانلود کرده بودمو میخواستم بشینم ببینم مشغول فیلم دیدن بودم که نفهمیدم کی ساعت ۱ شد بلند شدمو از تو اتاق رفتم بیرون رفتم تو اشپز خونه شوگا نبود حتما خوابیده بود میخواستم کورن داگو نودلو دوکبوکی درس کنم پس مشغول اشپزی شدم غذا درس کردنم که تموم شد رفتم طبقه بالا تا شوگا رو بیدار کنم در زدم که صداش اومدو گفت : بیا تو رفتم داخل اتاق دیدم شوگا بیداره و داره یه چیزی رو تو لپتاپ بررسی میکنه سرشو اورد بالا و با لحن سرد همیشگیش گفت: چی میخوای چیزی شده ؟؟ گفتم: نه فقط اومدم بگم که ناهار حاضره بیا تا سرد نشده سر تکون دادو گفت : باشه برو منم میام الان سر تکون دادمو از اتاق اومدم بیرونو رفتم سمت اشپز خونه و میزو چیدم که شوگا اومدو با همدیگه مشغول غذا خوردن شدیم غذامون که تموم شد شوگا در کمال تعجب ازم تشکر کردو بلند شدو رفت واقعا برام عجیب بود این رفتارش ، بلند شدمو میزو جمع کردمو ظرفا رو شستمو رفتم داخل اتاق چون صبی خیلی استراحت کرده بودم پس دیگه خوابم نمیومد رفتم رو تخت دراز کشیدمو ادامه فیلممو نگاه کردم
(خب ببخشید این چند روز حالم خوب نبود نتونستم پارت بزارم اینم پارت خدمتتون فقط چون دیر پارت گذاشتم یه پارت دیگه تا عصر براتون میزارم و اینکه برای این دوپارت شرایط رو انجام بدین پارت بعدی رو میزارم شرایط دوپارت

۸لایک ، ۵تا بازنشر ، ۶کامنت بزارین پارت بعدیو میزارم )
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم

خب این کلا استایل شوگا

...

پارت سوم

پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط