پارت سوم
ویو صب: با سردرد خیلی شدیدی بیدار شدم رفتم پایین دیدم کفشای نایون هنوز دم دره پوزخند تلخی زدمو رفتم تو اشپز خونه تا مسکنی بردارم بخورم
حتما دیشب خیلی خوش گذروندن شوگاهی نایونو بوس کرده تا خوابش ببره و صبیم با یه بوسه ی صبحگاهی بیدارش میکنه ، فکرامو پس زدمو به خودم نهیب زدم چته لونا خب معلومه اینکارو انجام میدن اونا همدیگه رو دوس دارن هه البته فقط شوگا نایونو دوس داره وگرنه نایون بخاطر پوله که کنار شوگا مونده ، نوتلا رو از توی یخچال دراوردم دولقمه از روش خوردم فقط برای اینکه بتونم قرص بخورم مسکنو برداشتم با یه لیوان اب خوردمش از اشپز خونه اومدم بیرون و میخواستم برم سمت اتاقم که دیدم از تو اتاق کنار اتاق شوگا داره صدای کسی میاد اولش میخواستم بیخیالش بشم اما حس کنجکاویم نذاشت رفتم جلو در اتاق گوش وایستادم صدای نایون بود نمیدونم مخاطبش کی بود که فقط صدای نایونو شنیدم که میگفت: هه این مین کاملا دیوونه ام شده حالا کار برام اسونتر شده اطلاعاتی که میخواستیو برات ارسال کردم بعد قهقه ای زدو به همون پشت خطیه گفت : این فرصتو دیگه نباید از دست بدی باید خوب این مینو بزنی زمین کاری که ازم خواستیو انجام دادم ولی در عوضش توهم باید منو به خواستم برسونیو هرچی از ثروت این مین به دست اوردیو ۳۰درصدشو باید بدی به من ، نه من چی میشنیدم از همون اولشم به این افریته حس خوبی نداشتمو میدونستم که برای پول به شوگا نزدیک شده اما.اما اون میخواد خانواده مینو به کل نابود کنه میدونم که شوگا حرفامو باور نمیکنه پس مجبورم مدرکای محکمی به دست بیارم تا بتونم شوگا رو قانع کنم که نایون میخواد خانواده اشونو کلا نابود کنه ، از جلوی در اتاق دور شدمو زود رفتم بالا به اتاق خودم که رسیدم زود درو باز کردمو رفتم داخل باید به یانگ مین دستیار خانوادگیمون زنگ بزنم تا برام اطلاعات پیدا کنه رفتم گوشیمو برداشتمو به یانگ مین زنگ زدم بعد دو بوق برداشتو گفت:بله خانوم با من کاری داشتین
(علامت لونا:-، علامت یانگ مین:+)
-اره یانگ مین میخوام برام درباره کسی به نام یانگ نایون کامل تحقیق کنیو همه چیزشو برام بفرستی اینکه چیکار میکنه باکیا رفت و امد میکنه همه چیزشو ریز به ریز میخوام و زیر نظر بگیرش ببین چیکار میکنه تا یک ساعته دیگه ام همه چیزو برام بفرست
+بله چشم خانوم امر دیگه ای ندارید
- نه برو به کارت برس خدافظ
+خدافظ
گوشیو قطع کردمو گذاشتم گوشه اگه شوگا نفهمه همه چیز خانواده مین از بین میره پس بخاطر خانومو اقای مینم که شده باید اینکارو انجام بدم ، دراز کشیدم روتختو چشمامو بستم تا یه ذره سردردم بهتر بشه که نفهمیدم چیشد خوابم برد ، باصدایی که از اشپز خونه میومد بلند شدمو دیدم ساعت ۱۲ بلند شدم از رو تخت رفتم دستشویی کارای لازمو انجام دادمو اومدم بیرون گوشیمو برداشتمو دیدم یانگ مین اون چیزایی که گفتمو برام فرستاده رفتم خوندمشون
یانگ نایون متولد سال ۲۰۰۶ در شهر سئول به دنیا اومده پدرش یه کارمند ساده است و وضعیت مالی شونم متوسطه مادرشم خونه داره و خودشم داره تو دانشگاه ملی سئول درس میخونه(اسم هیچ دانشگاهی یادم نیومد بنویسم😂😅) ، جدیدا داره با فردی به نام پارک یونگ سوک رفت و امد میکنه
پارک یونگ سوکو میشناختم رئیس شرکت خانواده ی پارکه و همیشه چشمش به دنبال قدرت خانواده مین بود و میخواست قدرتشونو ازشون بگیره یه پیر مرد قدرت دوست که برای رسیدن به قدرت بیشتر هر کاری میکنه ، الان دیگه باید یه کارایی بکنم باید مدرکای بیشتری جمع کنم رفتم تو صفحه چتم با یانگ مینو بهش پیام دادمو گفتم :
+ ممنونم بابت اطلاعاتت ، نایونو زیر نظر بگیرو کاراشو بهم گزارش بده
سین زدو جواب دادو گفت :
-چشم خانوم خیالتون راحت حواسم هست
گوشیو گذاشتم رو میز کنار تختمو رفتم بیرون از اتاق بوی غذا میومد ولی واسم جای تعجب بود کی داره اشپزی میکنه رفتم پایینو رفتم تو اشپز خونه دیدم شوگا داره اشپزی میکنه رفتم نشستم روصندلی و گفتم : سلام اونم با لحن سرد همیشگیش گفت : سلام هرجارو نگا کردم دیدم نایون نیست رو به شوگا گفتم نایون رفته؟؟ گفت: اره گفت کار داره باید بره پوزخندی زدمو تو دلم گفتم اره اونم چه کاری چغلی برای خانواده ی پارک بعد شوگا میزو چیدو باهمدیگه نشستیم غذا خوردیم غذامون که تموم شد تشکر کردم که شوگا فقط سر تکون داد میزو جمع کردمو ظرفارو شستمو رفتم تو اتاقم تا یکم به کارای دانشگاهم برسم
حتما دیشب خیلی خوش گذروندن شوگاهی نایونو بوس کرده تا خوابش ببره و صبیم با یه بوسه ی صبحگاهی بیدارش میکنه ، فکرامو پس زدمو به خودم نهیب زدم چته لونا خب معلومه اینکارو انجام میدن اونا همدیگه رو دوس دارن هه البته فقط شوگا نایونو دوس داره وگرنه نایون بخاطر پوله که کنار شوگا مونده ، نوتلا رو از توی یخچال دراوردم دولقمه از روش خوردم فقط برای اینکه بتونم قرص بخورم مسکنو برداشتم با یه لیوان اب خوردمش از اشپز خونه اومدم بیرون و میخواستم برم سمت اتاقم که دیدم از تو اتاق کنار اتاق شوگا داره صدای کسی میاد اولش میخواستم بیخیالش بشم اما حس کنجکاویم نذاشت رفتم جلو در اتاق گوش وایستادم صدای نایون بود نمیدونم مخاطبش کی بود که فقط صدای نایونو شنیدم که میگفت: هه این مین کاملا دیوونه ام شده حالا کار برام اسونتر شده اطلاعاتی که میخواستیو برات ارسال کردم بعد قهقه ای زدو به همون پشت خطیه گفت : این فرصتو دیگه نباید از دست بدی باید خوب این مینو بزنی زمین کاری که ازم خواستیو انجام دادم ولی در عوضش توهم باید منو به خواستم برسونیو هرچی از ثروت این مین به دست اوردیو ۳۰درصدشو باید بدی به من ، نه من چی میشنیدم از همون اولشم به این افریته حس خوبی نداشتمو میدونستم که برای پول به شوگا نزدیک شده اما.اما اون میخواد خانواده مینو به کل نابود کنه میدونم که شوگا حرفامو باور نمیکنه پس مجبورم مدرکای محکمی به دست بیارم تا بتونم شوگا رو قانع کنم که نایون میخواد خانواده اشونو کلا نابود کنه ، از جلوی در اتاق دور شدمو زود رفتم بالا به اتاق خودم که رسیدم زود درو باز کردمو رفتم داخل باید به یانگ مین دستیار خانوادگیمون زنگ بزنم تا برام اطلاعات پیدا کنه رفتم گوشیمو برداشتمو به یانگ مین زنگ زدم بعد دو بوق برداشتو گفت:بله خانوم با من کاری داشتین
(علامت لونا:-، علامت یانگ مین:+)
-اره یانگ مین میخوام برام درباره کسی به نام یانگ نایون کامل تحقیق کنیو همه چیزشو برام بفرستی اینکه چیکار میکنه باکیا رفت و امد میکنه همه چیزشو ریز به ریز میخوام و زیر نظر بگیرش ببین چیکار میکنه تا یک ساعته دیگه ام همه چیزو برام بفرست
+بله چشم خانوم امر دیگه ای ندارید
- نه برو به کارت برس خدافظ
+خدافظ
گوشیو قطع کردمو گذاشتم گوشه اگه شوگا نفهمه همه چیز خانواده مین از بین میره پس بخاطر خانومو اقای مینم که شده باید اینکارو انجام بدم ، دراز کشیدم روتختو چشمامو بستم تا یه ذره سردردم بهتر بشه که نفهمیدم چیشد خوابم برد ، باصدایی که از اشپز خونه میومد بلند شدمو دیدم ساعت ۱۲ بلند شدم از رو تخت رفتم دستشویی کارای لازمو انجام دادمو اومدم بیرون گوشیمو برداشتمو دیدم یانگ مین اون چیزایی که گفتمو برام فرستاده رفتم خوندمشون
یانگ نایون متولد سال ۲۰۰۶ در شهر سئول به دنیا اومده پدرش یه کارمند ساده است و وضعیت مالی شونم متوسطه مادرشم خونه داره و خودشم داره تو دانشگاه ملی سئول درس میخونه(اسم هیچ دانشگاهی یادم نیومد بنویسم😂😅) ، جدیدا داره با فردی به نام پارک یونگ سوک رفت و امد میکنه
پارک یونگ سوکو میشناختم رئیس شرکت خانواده ی پارکه و همیشه چشمش به دنبال قدرت خانواده مین بود و میخواست قدرتشونو ازشون بگیره یه پیر مرد قدرت دوست که برای رسیدن به قدرت بیشتر هر کاری میکنه ، الان دیگه باید یه کارایی بکنم باید مدرکای بیشتری جمع کنم رفتم تو صفحه چتم با یانگ مینو بهش پیام دادمو گفتم :
+ ممنونم بابت اطلاعاتت ، نایونو زیر نظر بگیرو کاراشو بهم گزارش بده
سین زدو جواب دادو گفت :
-چشم خانوم خیالتون راحت حواسم هست
گوشیو گذاشتم رو میز کنار تختمو رفتم بیرون از اتاق بوی غذا میومد ولی واسم جای تعجب بود کی داره اشپزی میکنه رفتم پایینو رفتم تو اشپز خونه دیدم شوگا داره اشپزی میکنه رفتم نشستم روصندلی و گفتم : سلام اونم با لحن سرد همیشگیش گفت : سلام هرجارو نگا کردم دیدم نایون نیست رو به شوگا گفتم نایون رفته؟؟ گفت: اره گفت کار داره باید بره پوزخندی زدمو تو دلم گفتم اره اونم چه کاری چغلی برای خانواده ی پارک بعد شوگا میزو چیدو باهمدیگه نشستیم غذا خوردیم غذامون که تموم شد تشکر کردم که شوگا فقط سر تکون داد میزو جمع کردمو ظرفارو شستمو رفتم تو اتاقم تا یکم به کارای دانشگاهم برسم
- ۱۸۳
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط