وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای با

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد نیست؛ سمفونیِ غریبی است که از میانِ نت‌هایِ خاک‌گرفته‌ی موسیقی‌ای قدیمی برمی‌خیزد و چنان در تار و پودِ سکوت رخنه می‌کند که انگار ستاره‌ها برای شنیدنش، نفس در سینه حبس کرده‌اند.»
دیدگاه ها (۱)

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

ویولن، سازِ زمزمه‌هایِ روح است. سازی که نه فقط با سیم‌ها، که...

خاطراتِ معلق در نور

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

امروز، یکم مهر، سالروز میلاد استاد محمدرضا شجریان است؛ خسرو ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط