رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۱۸

ارسلان: ای کاش کاری نمیکردم ای کاش میتونستم کنترل کنم

دیانا: معصوم گفت

ارسلان: ببخشید غلط کردم چیکار کنم ناراحت نباشی

دیانا: لبخندی بهش زدم گفتم چرا فکر کردی از اون موضوع ناراحتم من خوشحالم هستم

ارسلان: نگاهی به صورتش کردم که لبمو بوسید

دیانا: ارسلان دلم درد میکنه

ارسلان: براش رفتم دمنوش اوردم اینارو بخور دورت بگردم
دیدگاه ها (۰)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۹..چند وقت بعد ..دیانا: سرم گیج...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۲۰ارسلان: بالا سرش رفتم خوبی دیا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۱۷دیانا: صبح از خواب بیدار شدم و...

رمان زیبا تر از الماس پارت ارسلان: دستم رفت سمت پایینش و مال...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 71・⁠]⁠ᕗکلافه اخم کردم و سمت ...

برده عمارت جئون

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁶⁶یونگی 🪽 چیشده خانم کوچولو ... چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط