CASINO3.10
(اره منم نمیدونم چرا قیافه جیمین اینجوری شده🤡)
قدم های آروم به سمتم برداشت انقدر عقب رفتم که به میله های سرد تراس برخورد کردم
میکا: معمولا تو مهمونی با نوشیدنی پذیرایی میکنن...نه چاقو
واکنشی به حرفم نشون نداد سرجاش ایستاد با تعجب بهش خیره شدم اما با حمله یهوییش جیغی کشیدم چاقو رو تو ثانیه آورد بالا خودمو کنار کشیدم و محکم به میله ها برخورد کرد دستامو به میله ها گرفتم دوباره سمتم اومد ایندفعه با کفشم ضربه ای به پهلوش زدم کمی به عقب قدم برداشت و دوباره سمتم هجوم آورد با تمام توانم تلاش میکردم چاقو رو دور کنم هردو به سمت مخالف چاقو رو هدایت میکردیم نگاهی به پایین پام انداختم فاصله زیادی نداشتم طبقه دوم بود اما با افتادنم قطعا راهی بیمارستان میشدم...نگاهمو بهش دادم که با ضربه ای که بهم وارد کرد محکم به عقب پرتم کرد و فقط میتونستم صدای جیغمو بشنوم....با حس سنگینی سرم چشممو بزور باز کردم با دیدن بوته های پر از بزرگ نفس عمیقی کشیدم نگاهمو به بالا دادم دقیقا سرجاش ایستاده بود
میکا: حداقل حواست باشه کجا پرتم میکنی...عوضی من هنوز زندم
بدون واکنشی راهشو کشید و دیگه دیدی بهش نداشتم با داد بلندی که زدم خودمو از رو بوته ها بلند کردم و سعی کردم تعادلمو حفظ کنم با دیدن زخم کمی عمیق روی رون پام موهامو بهم ریختم با یادآوری در قفل شده کازینو چشمام گرد شد و به دور و بر نگاه کردم
میکا: لعنتی...
با سوزش شدید پام سمت در دوییدم و محکم دستامو به شیشه ها کوبیدم هنوز همهمه بود و صدای خفیفی از داخل میومد چند نفر با دیدنم سمت در اومدن و ضربه های محکمی به در میزدن از کمی فاصله گرفتم و با ترس بهشون خیره شدم
میکا: نه...چیکار کنم
به سمت دیگه ساختمون چرخیدم با دیدن در خدماتی دستگیره رو فشار دادم اما قفل بود...کمی عقب رفتم با دیدن جعبه کوچیکی که نوشته emergency لبخند پیروزمندانه ای زدم سمت بوته های پشتم رفتم و سنگ کوچیکی رو برداشتم و محکم کوبیدم تو شیشه جعبه قرمز رنگ و دکمه رو فشار دادم...و مثل معجزه در باز شد
میکا: چرا باید دم در همچین دکمه ای باشه؟
سرمو تکون دادم و سریع وارد راهرو شدن نگاهی به پام که پر از خون شده بود کردم و به راهم ادامه دادم راهرو بوی مواد شوینده میداد با دیدن در دیگه سریع رفتم سمتش و محکم بازش کردم با دیدن سالن که پر از شیشه خورده و میز های شکسته و مردمی که تو وحشت بودن چشمام گرد شد سریع خودمو کشوندم وسط سالن مدام به دور و بر نگاه میکردم با برخورد کسی بهم تعادلمو از دست دادم قبل از افتادنم دستی دور بازوم حلقه شد
تهیونگ:میکا
با خوشحالی نگاهش کردم با چشمای گرد شده به پام خیره شد
تهیونگ:اوه
سری تکون دادم با صدای مردی که بلند اسم تهیونگ رو صدا زد نگاهمون رفت سمت میز های بلک جک با دیدن جیمین و لونا که سعی در آروم کردن زن مسنی رو داشتن تعجب کردم با عجله اومدن سمتمون لونا با وحشت به پام خیره شد
لونا: تو کجا بودی...فکر کردیم...
میکا: اره منم برای چند لحظه فکر کردم مردم
نانا:تهیونگ
با دیدن نانا که محکم همه رو کنار میزد تا به ما برسه لبخند محوی زدم سریع خودشو به تهیونگ رسوند و بوسه محکمی از لبش گرفت
#jimin #jungkook #taehyung #bts #casino #کازینو #بی_تی_اس #بنگتن #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جیمین #وانشات_تهیونگ #جونگکوک
قدم های آروم به سمتم برداشت انقدر عقب رفتم که به میله های سرد تراس برخورد کردم
میکا: معمولا تو مهمونی با نوشیدنی پذیرایی میکنن...نه چاقو
واکنشی به حرفم نشون نداد سرجاش ایستاد با تعجب بهش خیره شدم اما با حمله یهوییش جیغی کشیدم چاقو رو تو ثانیه آورد بالا خودمو کنار کشیدم و محکم به میله ها برخورد کرد دستامو به میله ها گرفتم دوباره سمتم اومد ایندفعه با کفشم ضربه ای به پهلوش زدم کمی به عقب قدم برداشت و دوباره سمتم هجوم آورد با تمام توانم تلاش میکردم چاقو رو دور کنم هردو به سمت مخالف چاقو رو هدایت میکردیم نگاهی به پایین پام انداختم فاصله زیادی نداشتم طبقه دوم بود اما با افتادنم قطعا راهی بیمارستان میشدم...نگاهمو بهش دادم که با ضربه ای که بهم وارد کرد محکم به عقب پرتم کرد و فقط میتونستم صدای جیغمو بشنوم....با حس سنگینی سرم چشممو بزور باز کردم با دیدن بوته های پر از بزرگ نفس عمیقی کشیدم نگاهمو به بالا دادم دقیقا سرجاش ایستاده بود
میکا: حداقل حواست باشه کجا پرتم میکنی...عوضی من هنوز زندم
بدون واکنشی راهشو کشید و دیگه دیدی بهش نداشتم با داد بلندی که زدم خودمو از رو بوته ها بلند کردم و سعی کردم تعادلمو حفظ کنم با دیدن زخم کمی عمیق روی رون پام موهامو بهم ریختم با یادآوری در قفل شده کازینو چشمام گرد شد و به دور و بر نگاه کردم
میکا: لعنتی...
با سوزش شدید پام سمت در دوییدم و محکم دستامو به شیشه ها کوبیدم هنوز همهمه بود و صدای خفیفی از داخل میومد چند نفر با دیدنم سمت در اومدن و ضربه های محکمی به در میزدن از کمی فاصله گرفتم و با ترس بهشون خیره شدم
میکا: نه...چیکار کنم
به سمت دیگه ساختمون چرخیدم با دیدن در خدماتی دستگیره رو فشار دادم اما قفل بود...کمی عقب رفتم با دیدن جعبه کوچیکی که نوشته emergency لبخند پیروزمندانه ای زدم سمت بوته های پشتم رفتم و سنگ کوچیکی رو برداشتم و محکم کوبیدم تو شیشه جعبه قرمز رنگ و دکمه رو فشار دادم...و مثل معجزه در باز شد
میکا: چرا باید دم در همچین دکمه ای باشه؟
سرمو تکون دادم و سریع وارد راهرو شدن نگاهی به پام که پر از خون شده بود کردم و به راهم ادامه دادم راهرو بوی مواد شوینده میداد با دیدن در دیگه سریع رفتم سمتش و محکم بازش کردم با دیدن سالن که پر از شیشه خورده و میز های شکسته و مردمی که تو وحشت بودن چشمام گرد شد سریع خودمو کشوندم وسط سالن مدام به دور و بر نگاه میکردم با برخورد کسی بهم تعادلمو از دست دادم قبل از افتادنم دستی دور بازوم حلقه شد
تهیونگ:میکا
با خوشحالی نگاهش کردم با چشمای گرد شده به پام خیره شد
تهیونگ:اوه
سری تکون دادم با صدای مردی که بلند اسم تهیونگ رو صدا زد نگاهمون رفت سمت میز های بلک جک با دیدن جیمین و لونا که سعی در آروم کردن زن مسنی رو داشتن تعجب کردم با عجله اومدن سمتمون لونا با وحشت به پام خیره شد
لونا: تو کجا بودی...فکر کردیم...
میکا: اره منم برای چند لحظه فکر کردم مردم
نانا:تهیونگ
با دیدن نانا که محکم همه رو کنار میزد تا به ما برسه لبخند محوی زدم سریع خودشو به تهیونگ رسوند و بوسه محکمی از لبش گرفت
#jimin #jungkook #taehyung #bts #casino #کازینو #بی_تی_اس #بنگتن #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جیمین #وانشات_تهیونگ #جونگکوک
- ۱۰.۸k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط