#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۷۴: سوپ مرگ
سوآ و تهیونگ جلوی قابلمه ایستاده بودند.
هانا با وحشت به سوپ نگاه می‌کرد.
— ما… ما الان چی کار کنیم؟!
سوآ زیر لب گفت:
— نمی‌دونم…
تهیونگ قاشق برداشت.
سوآ سریع گفت:
— وایسا!
ولی دیر شده بود.
تهیونگ یک قاشق از سوپ چشید.
سه ثانیه سکوت شد.
بعد ناگهان چشم‌هایش گرد شد.
— اوه…
سوآ گفت:
— چی؟!
تهیونگ با صدای گرفته گفت:
— آب… آب کجاست؟!
هانا سریع یک لیوان آب داد.
تهیونگ کل آب را یک‌نفس خورد.
سوآ با نگرانی گفت:
— اینقدر بده؟!
تهیونگ نفسش را بیرون داد.
— بده؟!...ین سوپ می‌تونه اژدها بکشه!
سوآ دستش را روی صورتش گذاشت.
— خدایاااا…
در همان لحظه سرآشپز از آن طرف داد زد:
— سوپ آماده شد یا نه؟!
هانا با صدای لرزان گفت:
— ب… بله استاد!
سوآ با وحشت گفت:
— نه! نگو بله!
اما دیگر دیر شده بود.
دو تا از خدمتکارها آمدند و قابلمه را برداشتند.
سوآ گفت:
— وایسااااا!
ولی آنها رفته بودند.
سوآ و تهیونگ چند ثانیه به در خیره ماندند.
بعد سوآ آهسته گفت:
— الان…پادشاه اینو می‌خوره.
تهیونگ گفت:
— آره.
سوآ گفت:
— بعدش می‌فهمن کار کی بوده.
تهیونگ گفت:
— احتمالاً.
سوآ گفت:
— بعدش ما می‌میریم.
تهیونگ شانه بالا انداخت.
— احتمال زیاد.
هانا گفت:
— من استعفا می‌دم.
سوآ ناگهان گفت:
— نه!
هر دو به او نگاه کردند.
سوآ گفت:
— باید ببینیم چی میشه.
تهیونگ خندید و خیلی آرام جوری که هیچکس نفهمد به طور گفت:
— یعنی بریم ببینیم پدرم چطور می‌میره؟
سوآ با چشم‌های گرد شده ولی آرام گفت:
— تهیونگ!!
تهیونگ شانه بالا انداخت.
— خب واقعیت رو گفتم.
سوآ گفت:
— ساکت!
بعد آهسته به در نزدیک شدند.
از لای در نگاه کردند.
چند دقیقه بعد…
یک خدمتکار برگشت.
سوآ فوراً پرسید:
— چی شد؟!
خدمتکار گفت:
— سوپ رفت سر میز.
سوآ نفسش را نگه داشت.
— بعدش؟
خدمتکار گفت:
— پادشاه اولین قاشق رو خورد.
سوآ گفت:
— بعدش؟!
خدمتکار شانه بالا انداخت.
— نمی‌دونم...هنوز خبری نشده.
سوآ و تهیونگ با نگرانی به هم نگاه کردند.
پنج ثانیه گذشت.
ده ثانیه.
پانزده ثانیه.
و ناگهان…
از سالن غذاخوری صدای بلندی آمد:
— آااااااااااااااااااااااااب!!
آشپزخانه یک لحظه ساکت شد.
همه به هم نگاه کردند.
سوآ آرام سرش را به دیوار کوبید.
— تموم شد…
تهیونگ زیر لب گفت:
— فکر کنم سلطنت الان سقوط کرد.
در همان لحظه…
سرآشپز مثل طوفان وارد آشپزخانه شد.
— کدوم احمقی این سوپ رو درست کرده؟!
[ادامه دارد...]
•••
حمایت های شما قشنگای من(لایک، کامنت، بازنشر)باعث انرژی بیشتر در وجود من میشه♡
•••
حال کنید یکم بخندید بعدا قراره فشار بخورید🤣😂
دیدگاه ها (۶)

بانو حمایت شه؟🎀🛐https://wisgoon.com/luna.fake

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۳: فاجعه در آشپزخانهسوآ و تهیونگ آهسته بر...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۲: اولین روز، اولین دردسرنور صبح از لای پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط