کپشننننن قشنگ خانومااا😈🎀
کپشننننن قشنگ خانومااا😈🎀
عروسک من😈🔞
پارت پنجاه و دو
آرینا اشکشو پاک کرد و لب برچید
-اخه تماس هامو جواب نمیده
نِلی با اخمای وحشتناکش نزدیک آرینا شد و لب برچید
-دارم بهت میگم میشه گمشی بیرون
دست آرینا رو سفت فشردم که رفت بیرون
+نِلی....
-ساکت شو فرشته اخه چرا طرف
اون احمق رو میگیری
چشماش یکم قرمز شده بود و لباش میلرزید
+چت شده نِلی میدونم اینقدر نفرت
الکی نیست
دستامو روی بازو هاش گذاشتم و لب برچیدم
+نِلی حالت خوبه
نِلی لبخند ریزی زد
-اره فرشته من برم طبقه بالا تو هم برو استراحت کن اخه پرواز طولانی داشتی
و بعد هم دستمو نوازش کرد که عقب کشیدم اونم پله هارو رفت بالا
یهو چش شد رفتم پله هارو بالا و وارد اتاقمون شدم
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
عروسک من😈🔞
پارت پنجاه و دو
آرینا اشکشو پاک کرد و لب برچید
-اخه تماس هامو جواب نمیده
نِلی با اخمای وحشتناکش نزدیک آرینا شد و لب برچید
-دارم بهت میگم میشه گمشی بیرون
دست آرینا رو سفت فشردم که رفت بیرون
+نِلی....
-ساکت شو فرشته اخه چرا طرف
اون احمق رو میگیری
چشماش یکم قرمز شده بود و لباش میلرزید
+چت شده نِلی میدونم اینقدر نفرت
الکی نیست
دستامو روی بازو هاش گذاشتم و لب برچیدم
+نِلی حالت خوبه
نِلی لبخند ریزی زد
-اره فرشته من برم طبقه بالا تو هم برو استراحت کن اخه پرواز طولانی داشتی
و بعد هم دستمو نوازش کرد که عقب کشیدم اونم پله هارو رفت بالا
یهو چش شد رفتم پله هارو بالا و وارد اتاقمون شدم
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
- ۵۳۷
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط