مگه قلبم چقدر طاقت داره

"مگه قلبم چقدر طاقت داره؟"
بار ها و بار ها این کلمات رو با خودش تکرار کرد.. گریه میکرد و می‌خندید ،‌ حتی نمیدونست از کی اونجا نشسته و توی خودش جمع شده و بی صدا اشک می‌ریزه..
خستگی؟ کلمه ناچیزی برای دربرگرفتن دردی بود ک کل وجودشو از پا انداخته بود.. به خودش که اومد از جا بلند شد
موهاشو از جلوی صورتش کنار زد و نفس عمیقی کشید اولین قدم رو ک برداشت دوباره بغض راه گلوشو سد کرد..
"ولی من اینبار واقعا کمرم شکست لعنتی..چرا..."
ناراحتی ، درد ، عصبانیت ، گیجی ، بی ثباتی ، شکستگی ، فروپاشیدگی.. و در آخر.. از دست دادن... از دست دادن خودش .
بار ها از خودش میپرسید "واقعا ارزششو داشت؟" حتی خودشم نمیتونست خودشو درک کنه.. اون فقط یکم احساسات میخواست کجای این خواسته غلطه؟
دیدگاه ها (۱۸)

یه جا خوندمتکیه دادن به آدمی که ناگهان ازت فاصله می‌گیره ، م...

یک قدم مانده که پاییز به پایان برسد دختر شرقی یلدا به زمستان...

من رفع مسدودی شدمجیغغغغغغغغغغغغغغغ

تنها زندگی که قضاوتی توش نباشه زیبا ترین زندگیه در واقع این ...

زخم کهنه )پارت ۷۳ نه اون خوبه کارت داریم ! ابرو بالا انداخت ...

( زخم کهنه )پارت ۷۲ کل پنج روز رو مثل دخترایی که نزدیک پریود...

زخم کهنه پارت ۵۲ بعد از دقایق طولانی پلیسها انگار خسته شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط