بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۱۹"

ویو ا.ت

حدود بیست دقیقه بعد...

لباس‌هام رو عوض کردم و از حمام بیرون اومدم.


جونگ‌کوک آماده‌ی رفتن بود؛ کت‌وشلوار مشکی پوشیده بود و ساعتش رو به دستش می‌بست..


همین که نگاهم بهش افتاد، زیر لب گفتم:
& همیشه فقط مشکی می‌پوشه...


جونگ‌کوک که انگار شنیده بود، بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
- مشکلی داری؟

لبخند مصنوعی زدم.
& نه، فقط فکر کردم کمدت رنگ دیگه‌ای نداره..



این بار نگاه کوتاهی بهم انداخت ..
- وقتت رو برای فکر کردن به لباس‌های من هدر نده.


چشمامو چرخوندم ...

& خیالت راحت، آخرین چیزی که برام مهمه تویی...


جونگ‌کوک کتش رو پوشید و به سمت در رفت..


قبل از بیرون رفتن مکث کرد.
- پنج دقیقه دیگه پایین باش...



در رو باز کرد و از اتاق خارج شد.

همین که صدای بسته شدن در اومد، با حرص روی تخت نشستم ..


& خدایا... فقط یه روزه باهاش زیر یه سقفم، داره دیوونم می‌کنه...


نفسی کشیدم، موهام رو مرتب کردم و با بی‌میلی از اتاق بیرون رفتم تا به طبقه‌ی پایین برم...



ادامه دارد....🪸
دیدگاه ها (۱)

بوسه مرگ "پارت ۲۰"با بی‌حوصلگی از پله‌ها پایین رفتم..بوی قهو...

بوسه مرگ "پارت ۱۸"ویو ا.ت چند دقیقه بعد، درِ حمام باز شد..کو...

بوسه مرگ "پارت ۱۷"ویو صبحنور آفتاب از لای پرده‌های اتاق روی ...

Help me

Help me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط