خسته ام .. خسته تر از آنچه که می پنداری

خسته ام .. خسته تر از آنچه که می پنداری
خسته از " رفتنم " این حادثه ی تکراری
پشت پایت عوض آب، من از کاسه ی چشم
اشک می ریزم عجب حال تاسف باری!
خوب من! دست تو خود حافظ من بود چطور
دلت آمد که مرا دست خدا بسپاری؟
کاش می شد که به جای چمدانت من را
موقع رفتنت از روی زمین برداری
آتشم می زنی و نیست دوای دردِ
این دل سوخته در قوطی هیچ عطاری
داغ لب های تو از حافظه ی لب هایم
نرود تا نزنم پُک به لبِ سیگاری
هر کجا هم بروی یار تو هستم من باز
نرسد روزی عزیزم که تو جز من یاری
کاش می شد که بفهمی چه عذابی دارد
اینکه کابوس ببینی وسط بیداری...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

چندپارتی جین

فیک : بین راندها

تکاپو پارت 106:بدون کابوس🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آسمان کم‌کم به رنگ آبی تی...

Otagh baghli Part 54.(پرش زمانی بعد از بار )«ویو ات» خسته و...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

بعد از حرف نازنین، اتاق برای چند ثانیه در سکوت فرو رفت.هیچ‌ک...

#in_your_eyespart_9۸ویو کایلا "غروب"از وقتی نتیجه‌ی تست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط