Psycho killerقاتل روانی

Psycho killer(قاتل روانی)
Part 4
اجوما از اتاق خارج شد وات اتاقی که قرار بود در ان باشد شروع به دید زدن کرد خیلی خوشحال بود بلاخره زندگی روی خوشش بهش نشون داده بود بعد از دقایقی اجوما دختر را صدا زد و ات هم با گفتن بله از اتاق خارج شد در اتاقش کامل نبسته بود که دوباره برگشت ونیم نگاهی به اتاقش کرد و با لبخندی پر از شادی که بر لب داشت به راهش ادامه داد بعد از حمام کردنش پله های عمارت یکی پس از دیگری طی کرد به سمت اشپزخانه رفت با دیدن میز چیده شده از انواع مختلف غذاها به وجد امده بود تا اینکه صدای پیرمرد شنید
پیرمرد (ارباب بزرگ): دخترم چرا اونجا وایسادی حتما خیلی گرسنه ای بیا
ات:بله چشم
ات به سمت میز قدم برداشت صندلی روبه روی پیرمرد کشید بیرون و نشست هر دو مشغول غذا خوردن شدند دقایقی بینشون سکوت بود که توسط پیرمرد شکسته شد
پیرمرد: خب دخترم بگو ببینم اسمت چیه و اونجا تنهایی چیکار میکردی
ات: بله چشم من کیم ات هستم و...........
پیرمرد : نترس دخترم بهم بگو
ات : دوباره نگاهی به پیرمرد انداخت از نگاهش معلوم بود که ادم مهربون و دلسوزی بنظر میرسه پس حرفش را با قاطعیت تمام بیان کرد
ات : از یتیم خونه فرار کرده بودم
پیرمرد که تا الان نگاهش مهربانانه بود تبدیل به تعجب شد اما در کنارش یک لبخند ملیحی تحویل دختر روبه رویش داد گفت
از یتیم خونه!!!! پس بگو چرا لباسات اونطوری بودن حالاچرا فرار کرده بودی والدینت چی چه بلایی سرشون اومده
ات:خب راستش بخواید به گفته مدیر یتیم خونه منو یک پرستار از بیمارستان گذاشت اونجا و خب چون من تازه رفته بودم اونجا همه بچه های یتیم خونه منو اذیت میکردن و حتی کسایی هم که جدید میومدن ومنو نمیشناختند بازم با حرف های اونا علیه من میشدن حتی مدیرها و مسئولان اونجا هم ازم خوششون نمیومد بهم میگفتن تو اضافه ای و.......
ات همه ی حرفاش با بغض میگفت بغضی که سالها بود درون خودش خفه کرده بود حالا داشت برای فردی که تازه باهاش آشنا شده بود تعریف میکرد و گریه هاش تمومی نداشت و پیرمرد با دیدن حال ات صندلیش عقب داد و از جاش بلند شد به سمت ات قدم برداشت اونو در اغوش گرفت ات که تاحالا کسی اونو بغل نکرده بود واین حس برایش اشنا نبود ترسید و شروع به لرزیدن کرد به قدری که دستاش سرد شده بود عرق سرد بر روی تمام پیشانی اش نقش بسته بود پیرمرد با دیدن وضعیت ات ازش فاصله گرفت وگفت
پیرمرد : هی هی چیزی نیست لازم نیست از من بترسی فقط خواستم کمی ارومت کنم دخترم حالت خوبه


سلام قشنگا چطورید بفرمایید اینم پارت جدید امیدوارم از خوندنش لذت ببرید

کیوتیا لایک وکامنت یادتون نره 🤭
دیدگاه ها (۳۱)

Taehyung(تکپارتی)My flower 🌹بازم مثل همیشه حس و حال هیچ کاری...

دوستان گلم درخواستیاتون اینجا بهم بگید 👀🗣️تکپارتی چند پارتی ...

Psycho killer(قاتل روانی)Part 3ات همراه با اجوما از پله های ...

Psycho killer(قاتل روانی)part 2تا اینکه مرد ات رابه سمت ماشی...

p35ات روی مبل لم داده بود.نه خسته، نه آروم.اون حالتِ معلقی ک...

مافیای عاشق پارت ۵

p37خورشید درست وسط آسمون ایستاده بود.نه ملایم، نه خشن؛همون ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط