in your eyes
#in_your_eyes
part_95
ویو کایلا
شب شده بود
بعد انجام کارام رفتم توی اتاقو روی تخت دراز کشیدم
کوک کنارم دراز کشیده بود
تصمیم گرفتم یکم اذیتش کنم
رفتم روی شکمش نشستم
یه لحظه شوکه شد
دستشو دور کمرم حلقه کرد:
راحتی؟
سرمو تکون دادم:
خیلی
دستمو بردم سمت موهاش
یکم بهم ریختمشون
صداش در اومد:
چیکار میکنی؟
بدون اینکه نگاش کنم گفتم:
حوصلم سر رفته..
دارم اذیتت میکنم
خنده کوتاهی کرد
همونجوری به بهم ریختن موهاش ادامه دادم
یکم بعد..
دستمو دور صورتش قاب کردم و به چشماش خیره شدم
نه حرفی میزد نه کاری میکرد فقط به من نگاه میکرد
لپاشو فشار دادم که باعث شد خیلی بامزه شه
بی اختیار خندیدم:
کوک.. خیلی بامزه شدی
خندید:
بامزه؟
سرمو تکون دادم:
آره.
یه ابروش بالا رفت:
داری منو مسخره میکنی؟
خندیدم:
نخیر
دوباره لپش رو فشار دادم:
خیلی نازی
کوک آروم سرشو تکون داد:
تو واقعا رو مخی
لبخند زدم:
میدونم
دوباره موهاشو به هم ریختم
کوک با اخم نگام کرد:
هی...
خندیدم:
چیه؟
کوک نفسشو بیرون داد:
از دست تو
دوباره لپش رو فشار دادم:
نه بگو
سرشو تکون داد:
اگه بگم باز اذیتم میکنی.
با ذوق خندیدم:
معلومه
کوک خنده تو گلویی کرد
همونطور که دستم دور صورتش بود خودمو نزدیکش کردم
میخواستم یکم دیگه اذیت کنمش
شروع کردم به بوسیدن صورتش
پیشونی، گونه، بینی و...
همش یه سری بوسه های کوتاه و سطحی
آخر سرم بوسه های ریزی روی لبش گذاشتم
آخرین بوسه رو که زدم وقتی ازش جدا شدم یه لبخند ریز زدم
کوک همون لحظه کنار گوشم زمزمه کرد:
اگه بخوای همینجوری ادامه بدی اتفاق اون شب دوباره تکرار میشه...
حس کردم گونه هام دارن قرمز میشن
سری از روش بلند شدمو خودمو انداختم تو بغلش و پنهان کردم
زیر لب گفتم:
دیر وقته، بگیر بخواب...
کوک دستشو دورم حلقه کرد و خنده تو گلویی کرد:
اینبار در رفتی
دیگه چیزی نگفتم
سعی کردم بی اهمیت به حرفش بخوابم..
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_95
ویو کایلا
شب شده بود
بعد انجام کارام رفتم توی اتاقو روی تخت دراز کشیدم
کوک کنارم دراز کشیده بود
تصمیم گرفتم یکم اذیتش کنم
رفتم روی شکمش نشستم
یه لحظه شوکه شد
دستشو دور کمرم حلقه کرد:
راحتی؟
سرمو تکون دادم:
خیلی
دستمو بردم سمت موهاش
یکم بهم ریختمشون
صداش در اومد:
چیکار میکنی؟
بدون اینکه نگاش کنم گفتم:
حوصلم سر رفته..
دارم اذیتت میکنم
خنده کوتاهی کرد
همونجوری به بهم ریختن موهاش ادامه دادم
یکم بعد..
دستمو دور صورتش قاب کردم و به چشماش خیره شدم
نه حرفی میزد نه کاری میکرد فقط به من نگاه میکرد
لپاشو فشار دادم که باعث شد خیلی بامزه شه
بی اختیار خندیدم:
کوک.. خیلی بامزه شدی
خندید:
بامزه؟
سرمو تکون دادم:
آره.
یه ابروش بالا رفت:
داری منو مسخره میکنی؟
خندیدم:
نخیر
دوباره لپش رو فشار دادم:
خیلی نازی
کوک آروم سرشو تکون داد:
تو واقعا رو مخی
لبخند زدم:
میدونم
دوباره موهاشو به هم ریختم
کوک با اخم نگام کرد:
هی...
خندیدم:
چیه؟
کوک نفسشو بیرون داد:
از دست تو
دوباره لپش رو فشار دادم:
نه بگو
سرشو تکون داد:
اگه بگم باز اذیتم میکنی.
با ذوق خندیدم:
معلومه
کوک خنده تو گلویی کرد
همونطور که دستم دور صورتش بود خودمو نزدیکش کردم
میخواستم یکم دیگه اذیت کنمش
شروع کردم به بوسیدن صورتش
پیشونی، گونه، بینی و...
همش یه سری بوسه های کوتاه و سطحی
آخر سرم بوسه های ریزی روی لبش گذاشتم
آخرین بوسه رو که زدم وقتی ازش جدا شدم یه لبخند ریز زدم
کوک همون لحظه کنار گوشم زمزمه کرد:
اگه بخوای همینجوری ادامه بدی اتفاق اون شب دوباره تکرار میشه...
حس کردم گونه هام دارن قرمز میشن
سری از روش بلند شدمو خودمو انداختم تو بغلش و پنهان کردم
زیر لب گفتم:
دیر وقته، بگیر بخواب...
کوک دستشو دورم حلقه کرد و خنده تو گلویی کرد:
اینبار در رفتی
دیگه چیزی نگفتم
سعی کردم بی اهمیت به حرفش بخوابم..
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۲.۲k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط