•LOVE• : نام فیک

•LOVE• : نام فیک

Part_³

یه دفعه... جیهون دستشو گذاشت رو گردنم همون جایی که نبض داره و ازم پرسید
ji_:تو بیماری قلبی داری
SO_:اره ناراحتی قلبی
ji_:قرصش یا امپول مخصوصش همراهت هست
SO_:(اره ..تو کیفم (اروم گفت
جیهون کیفم رو باز کرد و امپول رو در اورد (میزنن به سمت چپ بازو منحرف نشین😐) و زد به بازوم خوشبختانه قبل از اینکه بیهوش بشم امپول اثر کرد و حالم بهتر شد ولی یکم سرگیجه داشتم  چون وقتی تپش قلب میگیرم خون کافی به مغزم نمیرسه ولی باز از قبل بهتر بودم خواستم در بطری باز کنم درش محکم بود نتونستم ولی جیهون فهمید و درش رو برام باز کرد و ازش تشکر کردم.
سویون طبقه بالا با پدرش نشسته بود و اومد پایین کنارم و داشت ازم حالم رو می پرسید
ولی به نظر من اومده بود مخ زنی چون پسرای خوشگل و پولدار زیادی اونجا بودن.
درست حدس زده بودم چون بعد از تموم شدن مراسم داشت میرفت که به یکی از پسرا شماره بده ولی من جلوشو گرفتم.
Soo_:خانم خوشگله کجا
Yu_:سومین بزار برم شماره اون پسره رو بگیرم نگاه کن چقد خوشگله   
Soo_:احمق جون اون بالا رو نگاه بابات چهار چشمی داره ازت مراقبت میکنه
Yu_:راست میگی سومین میشه یه کمک کوچیک به دوستت بکنی
Soo_:اونی که نیاز به کمک داره منم  ولی اگه خیلی دوست داری باشه من کمکت میکنم ولی چجوری؟
Yu_:...من یه ایده ای دارم

که یهو بابای سویون از راه رسید

Ba_:چه ایده ای در مورد چی داری دخترم
Yu_:عممم هیچی بابا داشتیم درمورد اهنگ میگفتیم
Ba_:امیوارم اینطور باشه. سلام سومین حالت چطوره؟
So_:سلام اقای رئیس جمهور حالم بهتره به لطف ...
نمیدونستم فامیلیه پسره چیه برای همین مکث کردم
Ba_:اها اقای پارک رو میگی
So_:بله
Ba_:درمورد همین میخواستم باهات صحبت کنم
So_:چه موضوعیه ؟
Ba_:باید زودتر میگفتم ولی وقت نشد. خب بی خیال بریم سر اصل مطلب ایشون پارک جیهون هستن. اون شرکتی که کنار شرکت بلیکا ساخته میشه اون شرکت متعلق به ایشونه از فردا فعالیتش تو کره شروع میشه ازت میخوام باهاش همکاری کنی ولی این یادم هست که به اقای پارک بگم احترام تو رو نگه داره و باتو با احترام کامل رفتار کنن اگه بی احترامی از طرفش دیدی به خودم بگو با اون جر و بحس نکن
So_:باشه ولی شما نگفین کارش چیه
Ba_:من دیگه باید برم فردا خودت میفهمی سویون تو پیش سومین بمون و کمکش کن من میرم
Yu_:چشم باباجون خیالت راحت

داشتیم میرفتیم که یهو سویون گفت دو دقیقه وایستم برمیگرده منم تو راهرو خروجی وایستاده بودم تا بیاد . همش داشتم به حرف های رئیس جمهور فکر میکردم و با خودم میگفتم یعنی چی میتونه باشه. همه رفته بودن تقریبا سویون هم اومد و راه افتادیم که بریم اون از دوتا بازوم گرفته بود چون میدونست یکم سرگیجه دارم
اون سوییچ رو گرفت و رانندگی کرد رسیدیم  چون منو سویون خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم اون بیشتر موقع میاد تو خونه من و باهم غذا میخوریم و یه اتاق اضافه هست ولی مال سویونه حتی وسیله هاش رو هم اورده اون اتاق مال اون شده .
شام نخورده بودم برای همین از سویون خواستم یه چیزی بپزه رفتم یه دوش کوتاه گرفتم و اومدم غذا خوردیم و اون رفت اتاق خودش که بخوابه منم رفتم اتاق کارم یه سری مسائل مربوط به شرکت رو مطالعه و حل کردم و رفتم بخوابم

صبح فردا....


حمایت شه لطفا🙏🏻🤍
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۴ات گرفت سومینو عین سگ زد بعد که ولش کرد یکی گفت ..:این...

p3ویو سومین:که یهو میونگ دستش رو محکم زد رو دستم که دستم رو ...

خیانت ته ته پارت ۱ درخواستی

پارت ۲۲

پارت ۲

سرنوشت پارت (۱۲)

ارباب خشن من ۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط